نامه مهم کروبی به توکلی

 روزنامه آفتاب یزد  صفحه 1 

    مهدی کروبی با نگارش نامه ای به اظهارات احمد توکلی که چندی پیش خطاب به وی نامه ای نگاشته بود پاسخ داد.به گزارش سحام، متن کامل آن بدین شرح است:
        بسم الله الرحمن الرحیم
     برادر ارجمند جناب آقای دکتر احمد توکلی
      با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان از سر لطف و محبت اقدام به نوشتن نامه ای به عنوان اینجانب فرموده اید که آن را در روزنامه خواندم. در این مرقومه هم نسبت به نظام مقدس جمهوری اسلامی و هم نسبت به ارادتمند، اظهار دلسوزی شده که جای تقدیر و تشکر است. بر اساس دلسوزی نامه ای مبنی بر آنکه چنانچه تخلفی از سوی مامورین انجام شده است بررسی و در صورت صحت موضوع با قاطعیت برخورد گردد تا مبادا بار دیگر نظام همچون قضایای تلخ مرحومه زهرا کاظمی و مرحومه زهرا بنی یعقوب هزینه های گزاف پرداخته و آب در آسیاب دشمن ریخته شود که متاسفانه اینگونه در حق بنده اجحاف گردیده و این بلوای بازار مسگری را راه انداخته و به زعم خویش آن را دفاع از نظام می پندارند که حقیر از فهم آن عاجزم. علیهذا نه به عنوان پاسخگویی و نه از سر گلایه و اعتراض به بعضی داوری ها که هم شما و هم جایگاه و هم شرایط شما را درک می کنم و هم این روزها چنان آماج حملات تند و بی حساب و کتابی هستم که در مواردی سیبل تمرین تیراندازان ناشی و افراد تازه کاری که رزم آزمایشی را تجربه می کنند نیز شده ام و افرادی که شمشیر و نیزه ندارند با سنگ و کلوخ در هوس جایزه و پاداش و به نیت رسیدن به کلاهی از این نمد، از لطف و مرحمت دریغ ندارند که بحمد الهی هیچ کدام از این حرکت ها کوچکترین خللی را در عزم قاطع بنده در دفاع و صیانت از نظام و انقلاب و راه امام بزرگوار نخواهد داشت، ولیکن فرصت را مغتنم دانسته، جهت تنویر ذهن شریف و استحضار ملت قهرمان و شریف ایران نکاتی را یادآور می شوم: 1- اینکه از سر دلسوزی مرا از سقوط در چاه ویل بر حذر داشته اید، گذشته از اداء تکلیفی سیاسی و اجتماعی و در فرصتی فراهم شده برای اعلام موضع شفقی در حق یک برادر دینی است، اما در کنار ضرورت هر دو هدف یاد شده، از امثال بنده و جنابعالی انتظار است در دفاع و دلسوزی از نظام و حقوق مردم که مصالح و منافع آنان مقدم بر حفظ و آسایش و عافیت طلبی افراد است به شفاف سازی و تعریف تمام ابعاد و علل و عواملی که سبب حفر و ایجاد این چاه ویل شده و راهکارهای عینی و عملی و واقع بینانه ای که باید به تخریب یا پلمپ این چاه ویل به کار گرفته شود بپردازیم. لذا به نظر می رسد باید همه عقلاو اندیشمندان در حل این بحران یا معضل و یا فتنه بزرگ به گونه ای بگویند و بنویسند و رفتار کنند که قبل از آنکه دیر شود، نظام و مردم را نجات دهند. - از فردی فاضل مثل جنابعالی خصوصا در ساحت نماینده مجلس و رئیس مرکز مهم و تاثیر گذار پژوهش های مجلس، یک بعدی نگری و یکجانبه داوری نمودن زیبنده نیست؛ نه در بخش عتاب و خطاب به اینجانب و یادآوری نکاتی در خصوص بعضی نوشته و اظهار نظرهایم و غفلت از علل و عوامل اصلی این فضای ایجاد شده و آتش سنگین توپخانه صدها شخصیت حقیقی و حقوقی و دهها نهاد و تریبون -که کشور را به فضای جولان و نمایش قدرت تبدیل نموده اند- و نه در آن بخش که گفتن و نوشتن را خلاف مصلحت نظام تشخیص داده و به آن بپردازید، ولی خطر سکوت و عافیت طلبی و در مواردی به زعم خویش مصلحت اندیشی یا به عبارتی دست بر کلاه خویش نهادن برای نظام را نادیده بگیرید! مگر جنابعالی هم از افرادی هستید که اعتقاد دارند باید تابلو دعوت به سکوت بیمارستان ها را در جای جای نظام نصب نمایند! در حالی که در عمل از شما غیر از این را دیده ایم، خصوصا نامه ای که اخیرا در ارتباط با اوضاع اقتصادی نوشته اید که محافل اقتصادی دنیا چنان به آن پرداختند که قاعدتا باید همسایگی ما در چاه ویل را بپذیرید. - حرمت شکنی ها و حملات شدید برخی از شخصیت های حقوقی و حقیقی و ده ها نهاد دولتی و تریبون های نماز جمعه به فرزندان امام و انقلاب و دلسوزان نظام در سطوح مختلف به خصوص از ناحیه برخی جراید که متعلق به بیت المال بوده و مسئولیت سنگین خویش را با اطمینان خاطر از آنکه هیچ کس را یارای تعرض و بازخواست از آنان نیست، در بی آبرو ساختن، تهمت و افترا زدن و خراب نمودن چهره های خدوم نظام اعم از زن و مرد، روحانی و غیر روحانی، استاد و دانشجو دانسته و کسی را از گزند و سمپاشی های کریه آن امانی نیست. آیا این وضعیت تاسف بار را نمی بینید ؟! چگونه است که از کنار این مسائل تلخ به راحتی عبور می کنید؟! - همان طوری که اشاره نمودید ما نیز از ابتدا تمامی سعی و تلاشمان را مصروف داشتیم که مطالب بحق و قانونی خویش را از مجاری قانونی به نتایج انتخابات پیگیر باشیم. ولی طبیعی است اتفاقات نادری که در روزهای قبل از انتخابات خصوصا روز رای گیری رخ داد: چگونگی چینش ناظرین و بازرسین، شمارش آرا و اعلام نتایج انتخابات در زمانی که هنوز ساعت اخذ رای پایان نیافته از سوی سایت های حامی دولت و از همه مهمتر داوری که می بایستی اصل بی طرفی را رعایت می نمود، بی محابا و بدون پرده پوشی از یک کاندیدا حمایت های همه جانبه نمود و قبل از خاتمه بازی سعی و تلاش وافر می نمود تا تیم مقابل مارا به هر شکل ممکن برنده مسابقه قرار دهد!، فعال بودن اکثریت بدنه دولت در جای جای انتخابات و به نفع یک کاندیدا، تلاش همه جانبه ما برای بررسی شکایات و بازشماری آرا به صورت صحیح و سایر پیشنهادها همه و همه در مقاومتی آهنین و محکمی روبرو بود که در جهت سد خواسته های بحق رقبا خود نمایی می کرد!
       انصاف خواهید داد مردم خودشان جهت احقاق حقوقی که احساس می کردند از دست رفته و مرجعی را جهت طرح شکایات خویش نمی یافتند با مدنی ترین شکل و مسالمت آمیز ترین شیوه به خیابان ها آمدند و تنها یک سوال داشتند > رای ما چه شد؟< و این ما بودیم که به خیل دریای بیکران مردم پیوستیم و مانند سی سال گذشته مردم طلایه دار و پیشگام و جلوتر از تمامی مسئولین و در کلیه پیشامد ها جلودار بودند. حال سوال اینجاست که آیا ما بی قانونی کردیم یا آنها که صرفا ً قانون را در جهت منویات و در خدمت مقاصد خود می پندارند؟! آیا ما به سوی آبروی نظام تیر انداختیم یا این تیر منیت برخی اصحاب قدرت بود که با یورش به اجتماعات آرام و مدنی مردم... 5 - فرموده اید اگر امام امروز در قید حیات بود با شما چگونه برخورد می کرد؟می خواهم اجازه بدهید همین سوال را من از جنابعالی داشته باشم و شما را مخاطب قرار دهم، زیرا به عنوان شخصی که از جریان فکری حوادث اخیر دفاع می کنید و برای نمونه مثال هایی را هم در حوزه های مختلف مطرح کرده اید، به نظر می رسد این دفاع باید مورد قضاوت افکار عمومی و وجدان های بیدار قرار گیرد تا مشخص گردد که چه اشخاص و گروه هایی آتش را شعله ور نموده و سلاح برای حمله به جمهوری اسلامی به دست دشمنان داده و می دهند. الف: همگان اذعان دارند امام در دفاع جانانه و بی وقفه از جایگاه والاو مقدس مرجعیت که همواره در غیبت امام معصوم (ع) مهمترین عامل برای احیای اسلام ناب محمدی و احقاق حقوق حقه مردم می باشد، لحظه ای از مجاهدت و پایداری در این راستا دست برنداشتند و تا آخرین لحظه عمر مدافع این اندیشه ناب بودند، ولی متاسفانه سالهاست فضای سیاسی جامعه را چنان مسموم و آلوده کرده اند که حتی برخی از آن بزرگواران به جهت حفظ حرمت خویش و ترس از شکستن شیشه خانه هایشان در دفاع از حق، مجبور به سکوت گشته اند! ب : جناب آقای توکلی آیا اصل شکل گیری این انقلاب همه به برکت مرجعیت نبوده؟! مگر نه آنکه نقش پرعظمت مرجعیت و شخص حضرت امام (ره) به عنوان یک مرجع عظیم الشان و عالیقدر به نحوی بود که در زندان های رژیم گذشته از شما و مای زندانی مورد بازخواست های شدیدی قرار می گرفت. ج : همان طوری که همگان اطلاع داریم امام مرجع بزرگ و با عظمتی بود ولی همین امام زمانی که آیت الله سید حسن طاهری از سوی ایشان به عنوان نماینده عازم پاکستان می شود، امام تاکید می فرمایند <در رابطه با تقلید بحث نکنید که مردم در انتخاب مراجع آزاد هستند فلذا مقلدین سایر مراجع را محترم شمارید.> د: زمانی که من نماینده امام (ره) در حج بودم کسانی اصرار داشتند که منحصرا ً فتاوای امام در کاروان ها و در ایام حج گفته و اجرا شود و از فتاوای سایر علما خودداری شود که این امر مورد اعتراض معظم له واقع و برآشفته شدند و فرمودند" جلوی این مسائل را بگیرید، شما به تقلید مردم چه کار دارید و فتاوای علما همگی گفته و اجرا شود." ز : از موارد دیگر استقلال حوزه های علمیه و اداره آن توسط بزرگان حوزه است که امام (ره) بسیار حساس بودند.آیا در حال حاضر نیز به اتفاقاتی که قبلامکرر رخ داده و امروز نیز ادامه یافته که حتی در نماز جمعه مورد عتاب آیت الله امینی نیز قرار گرفته، گلایه مند بوده و اعتراض خویش را همانند سایر بزرگواران علنی نموده اند. 6- جناب آقای توکلی من و شما از سال 59 وارد مجلس شدیم و سه دوره انتخابات مجلس در زمان حیات امام انجام گردید، نظارت شورای نگهبان بر این انتخابات و در زمان حیات ایشان چگونه بود؟ چه شده است که اکنون حاکمیت شورای نگهبان به شکلی مبدل گردیده که متاسفانه نظام را از خدمات اجرایی افراد مومن، انقلابی و خدوم به نظام مقدس جمهوری اسلامی محروم نموده است؟لازم است به عنوان نمونه 3 نفر از مشاهیر را که برای اولین بار در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت گردیده اند را ذکر نموده و این سوال را مطرح سازم که آیا پاداش سال ها خدمات ارزنده آنان بدین گونه بوده است؟! آیا شیوه امام (ره) در حفظ نیروهای خدوم و مسئولین دلسوز بدین گونه بود؟! با کمال تاسف عرض نمایم که کار به جایی رسیده که سرنخ جریانات اصولاً از دست عزیزان شورای نگهبان خارج شده و این کارشناسان هستند که تعیین تکلیف می نمایند. الف: آقای دکتر عباسی فرد با سوابق 8 سال نمایندگی مجلس، قریب 12 سال حقوقدان شورای نگهبان، 10 سال خدمت در قوه قضائیه به عنوان معاون و رئیس دیوان عدالت اداری در زمان آیت الله یزدی، یک دوره حضور در مجلس خبرگان رهبری، به چه جرم و گناهی رد صلاحیت می شود؟! ب: آقای دکتر سید رضا نوروززاده که 5 دوره متوالی و به مدت 20 سال نمایندگی مجلس را در کارنامه خویش دارد و نمونه انسان خدمتگزار و با صلاحیت، تحصیل کرده، متخصص و با سوابق درخشان می باشد، به چه گناهی برای مجلس هشتم رد صلاحیت می شود؟! ج: آقای مهندس مرتضی الویری که سابقه مبارزه در زمان طاغوت، نمایندگی مجلس، شهردار تهران، معاون برنامه و بودجه و سفیر ایران در اسپانیا را دارد، به چه دلیل عقلی و شرعی رد صلاحیت می شود؟! جالب آنکه زمانی که وی با بعضی از فقها و حقوقدانان محترم روبرو می شود و علت رد صلاحیت خویش را جویا می شود با کمال تعجب می پرسند مگر شما کاندیدا بودید برای مجلس هشتم؟! آیا مجلسی که به فرموده امام می بایست در راس امور باشد و به مرکز همه قدرت ها تبدیل گردد و مدرس ها در آن پرورش یابند، با ادامه چنین رویه ناصوابی امکان پذیر است؟! یادمان نرفته که حضرت امام حتی در مورد مبحث ریاست جمهوری می فرمودند که بروید و مجلس را قوی تر نمائید. تشکیل چنین مجلسی در سایه رهنمودهای آن پیر فرزانه می توانست نقش نظارتی و تائید دولت ها را بدون کوچکترین تحقیری به منصه ظهور رساند. آیا اکنون و با وجود فشارهای سیاسی وارده، مجلس می تواند همان نقش واقعی خویش را که امام دنبال می کرد را ایفا نماید؟! 7- مبارزه با خرافات و حاکمیت ارتجاع و چهره هایی که اصولاامام (ره) ورود آنان را به نهاد های انقلابی منع فرموده بودند و کارهایی که موجب وهن نظام مقدس جمهوری اسلامی و توسط افراد خودسر انجام می شد و امام تاکید داشتند که از اعمال آنان جلوگیری و با مرتکبین به شدت برخورد و مسببین مورد محاکمه قرار گیرند و اتفاقاتی که در خیابان ها و در تماس با اینجانب و هیئت حقیقت یاب مجلس به آنها اشاره شد و مسائل اخیر همه و همه موجبات نشان دادن چهره غیر واقعی از اسلام و انقلاب و امام (ره) گردید و انصاف خواهید داد که چه اشخاص و گروه هایی به مسئولیت خویش در قبال مردم و رهبری عمل نموده اند و سایر نمونه هایی که در این مقال، فرصت پرداختن به آنها میسر نمی باشد سوالی است که می بایست سناریو نویسان و مجریان حوادث پس از انتخابات بدان پاسخ دهند که" اگر امام امروز در قید حیات بود با آنان چگونه برخورد می کرد؟" 8- اما در خصوص نگارش نامه سرکرده منافقین (مسعود رجوی) جناب آقای توکلی ما که به اتفاق در زندان بودیم و منافقین را می شناسیم، نوشتن نامه توسط او چه ارتباطی به من دارد؟! مگر شما اطلاع ندارید که من از داخل زندان با آنها درگیر و مشکل داشتم. خدا وکیلی واژه <وااسفا> و خون گریه کردن و از غصه جان دادن، زیبنده مسببین و موثرین در ... که بعد از حوادث انتخابات روی داد، نمی باشد؟! حال سوال نهایی این است، روش های من، نظام برکن، اعلام ختم جمهوریت نظام، تجلیل سرکرده منافقین، ظلم به امام و عدم حمایت از ولایت فقیه است؟! من بر سر شاخه نشسته و بن می برم یا کسانی که اعتراضات هوشمندانه و تظاهرات آرام و چند میلیونی که همگان شاهد بودند از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی را دربر گرفته بود و تنها سوالشان این بود که (رای من چه شد؟) را ... وجدان بیدار افکار عمومی و آیندگان در این خصوص بهترین قضاوت را خواهند داشت. توقع بنده از جنابعالی که از زندان رفته های رژیم گذشته هستید و همیشه و در همه حال تمایز بین گروه های سیاسی را به راستی و درستی تشخیص می دادید و گرو ه های تروریستی از جمله منافقین را به خوبی می شناسید بیش از این بوده و این سخن جنابعالی برای من بسیار گران تمام شد. مطمئنا شما از آن جمله افرادی که شناخت ندارند و یا مغرضند و یا جهل به گروه های سیاسی و... دارند، نیستید که اگر جز این بود هرگز شما را مخاطب خویش قرار نمی دادم. مواضع بنده چه در قبل از انقلاب و در دوران سخت و تلخ زندان های ستم شاهی و چه بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی همیشه شفاف و روشن بوده است. در پایان لازم است به حضور عرض نمایم، که به راستی آقای توکلی آن مصلحتی که باید همه به خاطر آن و برای پرهیز از سقوط در چاه ویل، دین و شرف و مردانگی و دنیا و آخرت خود را فدای آن کنیم تا مصلحت حکومت و خودمان حفظ گردد، اگر جنابعالی گفتن و نوشتن را خلاف این مصالح می دانید من رسما اعلام می کنم امروز سکوت خلاف همه آن مصالح است. به امید حصول و یکپارچگی و وحدت آحاد جامعه و حفظ دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی این میراث ارزشمند امام و شهیدان و ایثارگران گرانقدر؛ مبادا توجه به یکسری امور ما را از توجه به امور بزرگتر غافل نماید.

 

در باب ساده زیستی

روزنامه دنیای اقتصاد  صفحه 1 

نویسنده: علی سرزعیم

  انتخابات به پایان رسیده ولی سخن پیرامون معیارهای ارزیابی می تواند و باید ادامه یابد؛
    چرا که این معیارها در زمان های دیگر ملاک رفتار رای دهی قرار می گیرد و اگر این ملاک ها مورد نقد و بررسی و کنکاش و اصلاح قرار نگیرد ، ای بسا که موجب رفتارهای نامناسبی شود. یکی از ویژگی هایی که در فرهنگ سیاسی امروز ایران به عنوان یک ملاک یا معیار برای ارزیابی سیاست مداران درآمده، ساده زیستی است. گاه در مورد این ملاک چنان صحبت می شود که گویی تنها ملاک مهم برای ارزیابی است و ملاک های دیگر در مقایسه با آن اهمیت قابل ذکری ندارند و یا در درجات بعدی از اهمیت قرار دارند. از این رو بهتر است که در مورد آن دقت بیشتری داشته باشیم.
    نخست باید میان کم درآمد بودن و ساده زیست بودن تفکیکی قائل شد. روشن است که هر کس کم درآمد باشد، به طور طبیعی ساده زیست خواهد بود و محدودیت بودجه سخت تری را تجربه می کند، اما این رابطه کاملایک به یک نیست؛ به این معنا که کسانی بوده اند که درآمد بالاو ثروت های فراوان داشته اند، ولی از روی زهد و دنیاگریزی، ساده زیستی را ترجیح داده اند. اگر زهد و تقوا را یک امتیاز اخلاقی برجسته بدانیم که می دانیم، در این صورت ساده زیستی را باید تنها در حالت دوم گرامی داشت و قدر نهاد. واضح است که وقتی کسی نمی تواند زندگی مرفه و تجملاتی داشته باشد، ساده زیستی وی واجد هیچ ارزش اخلاقی نخواهد بود. اما کسی که امکان تنعم مادی را دارد، اما از آنجا که قلب وی متوجه آخرت است و توجه به دنیا را مانعی برای حرکت خود در مسیر آخرت می بیند و ترجیح می دهد حداقل تنعم مادی را در این جهان تجربه کند، برای وی ارزشی بالاقائل می شویم؛ چرا که توجه به آخرت را یک فضیلت مهم می شماریم که اکثر انسان های عادی فاقد آن هستند. بنابراین در مجموع، ساده زیستی تنها در حالتی که فرد امکان زندگی تجملاتی داشتن را دارد، یک فضیلت به شمار می رود و باید در زمره دیگر فضایل آن را به شمار آورد.
    نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، رابطه میان کارآیی افراد و درآمد آنها است. اصولاهرچه کارآیی انسان بیشتر باشد، درآمد بیشتری خواهد داشت. اگر بپذیریم که مواهبی چون هوش، سلامت و عقل به طور نرمال و متوازن میان جامعه توزیع شده است، آنگاه می توان صحنه کسب و کار را به صحنه رقابت افراد برای استفاده از این مواهب در جهت کسب درآمد تعبیر کرد. به عبارت دیگر، هر روز صبح که سر کار می رویم و انبوه انسان ها را در مسیر کار مشاهده می کنیم، می توانیم با خود بیندیشیم که همه افراد دارند آماده می شوند تا در رقابت کسب درآمد با هم مسابقه دهند. آخر شب هر کس تقریبی از میزان موفقیت خود را در جهت کسب درآمد خواهد داشت. روشن است که در این مسابقه نیز همانند دیگر مسابقه ها انسان ها از تمام عقل، هوش و استعداد خود بهره می گیرند تا با شناخت فرصت های رفع نیاز جامعه به پیروزی برسند. اتفاقا عرصه رقابت اقتصادی عرصه ای است که به تعبیر اقتصاددانان، حداکثر رفتار عقلایی را در زمره رفتارهای انسان ها می توان مشاهده کرد. حال هر کس که در این رقابت موفق تر و پیروزتر باشد، نظیر هر مسابقه دیگر باید قدر دانسته شود و گرامی داشته شود؛ چرا که توانسته از این مواهبی که تقریبا به طور متوازن توزیع شده بهترین بهره برداری را بکند. از همین روست که دقیقا در کشورهای دیگر افراد ثروتمند گرامی داشته می شوند و با افتخار نام آنها برده شده و عکس آنها منتشر می شود؛ زیرا حکایت از بهره برداری بهتر از مسابقه ای دارند که بیش از شش میلیارد انسان در آن مشارکت می کنند. شاید هیچ مسابقه ای همانند مسابقه کسب درآمد، شرکت کننده بیشتری نداشته باشد و شدت رقابت در آن بیشتر نباشد. در عین حال فرد پیروز می تواند ادعا کند که بیشترین نیازهای جامعه را برآورده کرده که توانسته به این موقعیت نایل آید. لذا پیروزی در این مسابقه افتخار بالاتری را نصیب فرد پیروز یا همان فرد متمول می کند.
    روشن است که این پیروزی در شرایطی گرامی داشته می شود که در یک رقابت منصفانه ایجاد شده باشد. هرچه بازار سرمایه توسعه یافته تر باشد، نقش ثروت پدری و ارث و میراث در موفقیت شغلی نسل بعد کم اهمیت تر خواهد بود و افراد بی بضاعت نیز می توانند به نحوی سرمایه لازم را برای تحقق دیدگاه های خود فراهم کنند. همچنین زمانی رقابت بر سر کسب درآمد منصفانه است که از رانت خبری نباشد. وجود رانت مسابقه مذکور را به هم می زند و موجب می شود تا فرد پیروز لزوما کسی نباشد که بیشترین بهره برداری را از توان ذهنی خود برای رفع نیازهای جامعه کرده است. ضمن اینکه این حرف درست است، اما باید توجه داشت که همه واقعیت را منعکس نمی کند. بی تردید همه کسانی که در جامعه ثروتمند می شوند، به رانت دسترسی نداشته اند و دادن چنین نسبت ناروایی پیش از آنکه وصف وضع موجود باشد، نشان از تخلیه روانی بازندگان مسابقه دارد. علاوه بر آن امروز ادبیات اقتصاد سیاسی به ما نشان داده که حتی وقتی جامعه ای رانتی می شود، رقابت بر سردستیابی به رانت به راه می افتد. به عبارت دیگر انسان ها به جای اینکه هوش و استعداد خود را در جهت مولد بودن به کار گیرند، آن را صرف فعالیت های رانت جویانه می کنند. بنابراین توفیق در رانت جویی باز هم دلالت بر استفاده موثرتر از هوش و استعداد می کند، با این تفاوت که این بار چنین پیروزی و هوشمندی از قوای انسانی، شایسته قدردانی و گرامیداشت نیست. هیچ کس حاضر نیست کسی را که بهتر توانسته رقابت کند تا به رانت دست یابد، تجلیل کند و اتفاقا خود این افراد نیز مایل نیستند همانند بسیاری از ثروتمندان جهان نظیر بیل گیتس، ثروتمند بودن و میزان ثروت خود را علنی کنند، چرا که نمی توانند به سوالی که بلافاصله به تبع آن مطرح می شود، یعنی چطور این شخص ثروتمند شده، پاسخ گویند.
    با این مقدمات به سوال اصلی برگردیم. آیا در برگزیدن سیاست مداران و سیاست گذاران، ساده زیستی ملاک قابل اعتنا و حتی مهمترین ملاک ارزیابی است؟ پاسخ به این سوال به این مساله بر می گردد که رابطه بین وظیفه سیاست گذاران و سیاست مداران چه رابطه ای با ساده زیستی دارد. سیاست مداران و سیاست گذاران در یک تعریف کلی کسانی هستند که برای زندگی جمعی انسان های تحت فرمان خود (فارغ از اینکه منتخب باشند یا خودخوانده) تصمیم گیری می کنند. در نظام های دموکراتیک سیاست گذاران و سیاست مداران تلاش می کنند تا تصمیماتی اتخاذ کنند که رفاه مردم را حداکثر نماید. هرچه جامعه پیچیده تر می گردد، تصمیمات مذکور دشوارتر می شود و انتظار می رود که سیاست مداران مستعدتری بر سر کار آیند که بتوانند با این پیچیدگی ها روبه رو شده یا حداقل قدرت تشخیص متخصصین صاحب صلاحیت را داشته باشند. بنابراین از این زاویه اگر ساده زیستی نشان از کم درآمد بودن داشته باشد، ملاکی است که نشان می دهد سیاست مدار مذکور در مقایسه با دیگر آحاد جامعه که درآمد بیشتری دارند، از توان خدادادی کمتری برای روبه رو شدن با پیچیدگی های مسائل اجتماعی برخوردار است. مثال روشن آن این است که آیا ما ساخت خانه خود را به مهندسی می سپاریم که کم درآمد است یا مهندسی که پردرآمد است؟ در این مواقع، هوشمندانه می فهمیم که پردرآمد بودن مهندس مذکور، دلالت بر توانمندی وی دارد و این امر، اعتماد ما را برای سپردن کار بیشتر جلب می کند.
    اما از سوی دیگر، از آنجا که سیاست مداران و سیاست گذاران با منابع ملی سروکار دارند و معمولابه دلیل کمبود نظارت اجتماعی ناشی از رسانه های آزاد، یک عدم تقارن اطلاعاتی میان آنها و مردم در مورد امکانات سوء استفاده وجود دارد، بنابراین احتمال دست اندازی به ثروت های عمومی نیز مطرح است. ساده زیستی یک سیاست مدار، این علامت را به مردم می دهد که وی در هنگام تصدی منصب سیاست گذاری به اموال عمومی دست اندازی نخواهد کرد و با چپاول آن، رفاه عمومی را کم نخواهد کرد. لذا ساده زیستی بر فسادناپذیری نیز می تواند دلالت کند و روشن است که مردم در عین اینکه اولویت اصلی شان افزایش رفاه شان است، اما در عین حال، دغدغه فساد و تعدی به اموال عمومی را نیز مطمح نظر قرار می دهند.
    تبصره دیگری که باید در کنار ملاحظات فوق در نظر گرفت، این است که گاه ثروت و تجمل و رفاه برای برخی سیاست مداران جاذبه ندارد، ولی به عوض آن قدرت، سرمستی ناشی از مطاع بودن و شهرت ناشی از قدرت، جاذبه خیره کننده ای دارد. این افراد اگر ساده زیستی را انتخاب کنند، نه به دلیل مبارزه با نفس و دنیاگریزی است، بلکه آن را به عنوان یک استراتژی در معامله ای با یک امر دنیوی دیگر (یعنی قدرت و شهرت ناشی از قدرت) اتخاذ می کنند. روشن است که در این حالت نیز ساده زیستی فضیلت نخواهد بود
    

نامه یک وکیل به رئیس جمهوری : رضایت شوهران قبل از رای اعتماد مجلس

روزنامه اعتماد  صفحه 10

نویسنده: مانلی کاتوزیان

  به تازگی در معرفی کابینه دهم رئیس دولت دهم از سه وزیر زن نام برد و من نیز چون هزاران ایرانی دیگر از این اتفاق فرخنده بسیار شاد شدم و امید دارم این سه زن بتوانند از نمایندگان ملت در مجلس رای اعتماد بگیرند. اما آقای رئیس جمهور به حکم حرفه و دغدغه های ذهنی از این بابت نکاتی چند نیز به ذهنم رسید که امید است پس یا قبل از معرفی زنان به عنوان دست های اجرایی شما در کابینه به موانع اجرایی و قدرت زنان کابینه نیز کمی بیندیشید.
    اما موانع موجود
     الف- جناب رئیس جمهور، فرض کنید وزیر زن شما در دعوای خانوادگی گرفتار شود و همسرش به دلیل این اختلاف خواهان عدم خروج همسر خود از کشور باشد و در همان حال وزیر شما ملزم به حضور در اجلاسی یا نشستی در خارج از کشور باشد. با این اوضاع اجازه خروج وزیرتان از کشور را به حکم قانون از دادستان اخذ می کنید یا با شجاعت به دنیا اعلام می دارید به حکم قانون و مخالفت همسر ایشان آن وزیر محترم قادر به شرکت در فلان اجلاس و نشست نخواهد بود؟
    ب- جناب رئیس جمهور، فرض کنید وزیر زن شما قصد افتتاح حساب برای فرزند خردسالش را دارد و در پی آن قصد برداشت از حساب مفتوحه را. وزیر زن شما تصدی فلان وزارتخانه را داراست و برای تمامی آحاد ملت ایران در حیطه وزارتخانه خود تصمیم می گیرد و مبالغی کلان را از حساب متعلقه برداشت می کند و به مصرف می رساند اما مطمئن باشید در حضور در بانک (البته اگر با عنوانی ناشناس و به عنوان شهروندی عادی و بدون پارتی باشد)، ایشان حتی یک ریال از اموال سپرده به حساب بانکی فرزندش را نمی تواند جابه جا کند و همین ماجرا برای سایر مواردی چون عمل جراحی، بیمارستان، مسافرت، تحصیل و... فرزندش وجود دارد. در این احوال برای شما عجیب نیست و نخواهد بود که وزیرتان در امور کشوری و اداری دارای اختیارات تامه است اما در خانواده اش از حداقل اختیارات نیز برخوردار نیست؟
    پ- آقای رئیس جمهور، فرض کنید وزیر زن شما چون هزاران زن دیگر این سرزمین با این موضوع روبه رو شود که به دلیل مشغله زیاد قادر به ایفای وظایف همسری مورد خواسته همسر خود نباشند، در نهایت به دلیل عدم تمکین و قدرت بر تمکین با حکم نشوز و منع از اشتغال مواجه شوند، در این شرایط لطفاً فکری به حال وزرای جایگزین بفرمایید و البته مراقب میزان تعویض اعضای کابینه نیز باشید تا دولت شما را برای اخذ رای اعتماد با چالش روبه رو نکند.
     ت- آقای رئیس جمهور، فرض کنید وزیر زن کابینه شما از همسرش به هر دلیلی جدا شود، در این دوران مراقب باشید که فرزندان وزیر شما بالای 9 سال در دختران و 15 سال در پسران باشند و وزیری با این شرایط انتخاب کنید چه آنکه در غیر این صورت پس از هفت سالگی فرزندان وزیر شما اگر بدون پارتی و اسم وزارت باشد ایشان باید سال ها برای اثبات شایستگی خود در دادگاه های خانواده دوندگی کنند تا فرزندان شان را به دست آورند و خب البته این مهم در نهایت در ایفای وظایف وزارت ایشان تاثیری عجیب خواهد گذاشت چه آنکه قطعاً تمام وقت ایشان صرف پیمودن پله ها و راهروهای دادگاه خواهد شد و برای وزارت در این مقام جایی نخواهد داشت. سخن آخر آنکه، جناب آقای رئیس جمهور، سپاسگزارم که به فکر حضور زنان در کابینه خود بوده و هستید. این اتفاق و تفکر اگر به فعلیت بنشیند و از مجلس نمایندگان رای اعتماد بگیرد، البته و صدالبته اتفاقی مبارک و ستودنی است.از این رو چون کار تعویض قوانین و رفع تبعیض علیه زنان را قبل از معرفی اعضای کابینه خود در دستور قرار نداده اید، برای حفظ قدرت اجرایی کابینه حاضر از شما عاجزانه تقاضا می کنم قبل از هر چیز از همسران زنان کابینه خود تعهدنامه یی برای گذشت از کلیه حقوق شرعی و قانونی اخذ کنید و به مجلسیان ارائه کنید تا لااقل کابینه خود را از لحاظ اجرایی مصون و خدشه ناپذیر داشته باشید.

 

برای دوست از دست رفته ام که چون هلو بود!

 روزنامه جام جم  صفحه 20 

نویسنده: رضا رفیع

  باورمان نمی شود رفتنت و نبودنت...! انگار در کابینه دنیا چیزی گم کرده ایم. تو آن قدر خوب و خواستنی و مومن و دلسوز و بهداشتی بودی که مثل هلوی پوست کنده، آدم دوست داشت تو را بخورد...! تو را به چه چیزی تشبیه کنم از هلو لطیف تر و رساتر و ادبی تر و فرهیخته تر؟...
    تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند؟... هر کسی بر حسب فهم، گمانی دارد... تو مثل گلی... و هر گل که بیشتر به همه می دهد صفا... گلچین روزگار، امانش نمی دهد... آی امان...امان...امان....
        هلویی کز بن آن کاکل آیو... مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو... تو رفتی، اما رایحه خوش خدمت با طعم هلو، همچنان مشام جان ما را آکنده است... به قول سعدی: به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم... به خواب عافیت آن دم به بوی موی تو باشم.. کاش سرت موی بیشتری داشت...
       رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل... از کابینه چه ماند جز یک هلو به منزل... دیگر بی تو ما را قرار نیست... با یار قرار گذاشتم، دیر کرده راهش دوره... امان از راه دور و رنج بسیار... تو آن قدر خوب و دوست داشتنی بودی که باید کناری نهاد و به تماشایت نشست... من تماشای تو می کردم و غافل بودم... کز تماشای تو خلقی به تماشای منند... چیه، هلو ندیدید؟...!
     مرا خود با تو سری در میان است... وگرنه چون هلو در این جهان هست... ای هلوی هسته ای بی هسته...! از وقتی که ترک ما کردی، یک چشممان خون است و یک چشم دیگر الان چیزی رفت توش... چیزی نیست... خیال تو زده بر من شبیخون... شبی آب آید از چشمم، شبی خون... تو کجایی تا شوم من چاکرت...!
      آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست... هر کجا هست، خدایا، به همانجا باشد.... چنانت دوست می دارم که گر روز فراق افتد.... تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم... صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد... تو رفتی، تازه من عاشق تر شدم.... یک شب جمال رویت تشبیه ماه کردم... تو بهتر از هلویی، من اشتباه کردم... روحت قرین هلوهای بهشتی باد!

 

/ 1 نظر / 13 بازدید
ندای انقلاب

ایهالناس مسلمان کشی‌یکی‌از سرگرمیهای جدید برای کشورها و دولتهای مسلمان و غیره مسلمان شده. جالب اینجاست که دوستان عزیز آقای احمدی خره،چین و شوروی، قبل از شمارش آرای انتخابات به ایشون تبریک گفتند. کشور چین و شوروی یک ساعت بعد از انتخابات به آنترینژاد تبریک گفتند تو نگو اینها با هم یه قرارهایی دارند و آنهم سرگرمی هست که هر ستاشون دوست دارند و آن هم، مسلمان کشی‌. در ارومجی چین و در چچنیا شوروی و در ایران عزیز دولتها همه مشغول مسلمان کشی‌هستند.احمدی‌نژاد ممکن که خایهٔ امریکا و انگلیس را نمیمالد ولی‌ خوب خایهٔ چین و شوروی را ما چ می‌کند. هی‌نماز جمعه داد میزنم مرگ بر یهودی و صهیونیست تو نگو پولدارترین ادمهایی که شوروی را اداره میکنند یهودی هستند. هر هفته میرم نماز جمعه داد میزنم مرگ بر امریکا و مرگ بر انگلیس تو نگو مسلمان کشهای اصلی‌، چین، شوروی و همین رئیس جمهور قلابی خودمون آقای احمقی خره جنایتکار هستند. «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»