شباهت کودتا علیه چاوز در ونزوئلابا حوادث پس از انتخابات در ایران

روزنامه ایران صفحه 5

    شباهت های کودتا علیه چاوز در ونزوئلابا حوادث پس از انتخابات در ایران در میزگردی با حضور دیپلمات های ارشد و کارشناسان حوزه امریکای لاتین بررسی شد.
    احمد سبحانی، مدیرکل امریکای وزارت امور خارجه در این میزگرد که در خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) برگزار شد با بیان این که امپریالیسم سلطه و ایالات متحده امریکا دشمنان فرضی از ملت ها و دولت های آزاده برای خود درست کرده اند، افزود: سلطه گران ابتدا از روش های به ظاهر مبتنی بر دموکراسی برای مقابله با این دولت ها و ملت ها استفاده می کنند. اگر با این شیوه به اهداف خود نرسند به خشونت متوسل می شوند و با استفاده از پوشش وسیع رسانه ای به گونه ای که خود می خواهند به اهداف خود می رسند.
    مدیرکل امریکای وزارت امور خارجه اظهار داشت: اولین هدف کشورهای سلطه گر امریکا، شکاف انداختن و دودستگی بین ملت ها و قلب حقایق است. وی گفت: آنچه که در ونزوئلارخ داد، شورش هایی علیه دولت هوگو چاوز بود که در پی تامین منافع ملی کشورش بود. سبحانی با اشاره به وقایع پس از طرح ایده برپایی رفراندوم در ونزوئلاگفت: مخالفان دولت با پافشاری بر خواسته غیرقانونی خود، در خیابان تظاهرات کردند. بر اساس یک نقشه از پیش تعیین شده، رهبران پشت پرده این جریان نیز با تغییر مسیر راهپیمایی، مردم را به سوی خیابانی رهنمون شدند که طرفداران چاوز تجمع داشتند. مدیرکل امریکای وزارت امور خارجه خاطرنشان شد: پیش از پیوستن این دو گروه و در جایی خیلی دورتر از محل تجمع اصلی، یک خانم جوان ونزوئلایی، طعمه شکارچیان شد. وی گفت: این خانم از دقایقی قبل به سوژه یک دوربین فیلمبرداری تبدیل شد. وی به نحوی انتخاب شده بود که بیشترین احساسات را برانگیزد. در محل خلوتی گزینش شده بود که امکان فیلمبرداری کامل صحنه در مرگ فجیعی که برایش رقم زده بودند، فراهم شود. قربانی به شکلی بی رحمانه با اصابت یک گلوله به سرش کشته شد.
    سبحانی افزود: این حادثه بلافاصله به خوراک رسانه ها تبدیل شد و مانور رسانه ای بر این اتفاق به نفع مخالفان و علیه دولت رسمی ونزوئلادر سطح جهانی آغاز شد. در تحقیقات پس از این اتفاق، معلوم شد یک تک تیرانداز که قاچاقچی یهودی بود در ازای دریافت مبلغی هنگفت برای ساختن این تراژدی استخدام شده است. وی گفت: آنچه که در ونزوئلارخ داد، تهییج افکار عمومی با یک اقدام غیردموکراتیک بود. اگر قرار بود که مخالفان اعتراض کنند باید قانونمداری پیشه می کردند اما آنها تحت تاثیر سازمان های موساد و سیا قرار گرفتند. حجت الله سلطانی رئیس اداره اول امریکای جنوبی وزارت امور خارجه نیز در این میزگرد با تشریح ابعاد کودتا در ونزوئلادر سال 2002 اظهار داشت: براساس مستندات موجود، اخبار منتشر شده خبرگزاری های مخالف دولت ونزوئلا، تصاویر دوربین های شبکه های مخالف دولت این کشور و کالبد شکافی یک مستند ساز بخشی از حوادث در ونزوئلادر آن سال بویژه کشتار مردم یک برنامه از پیش تنظیم شده برای ایجاد تنش و التهاب در جامعه بود.
    در ادامه این نشست، سنتوز زامبرانو، نفر دوم سفارت ونزوئلادر پاسخ به این سوال که چرا امریکا در همه کشورهایی که منافع خود را در خطر می بیند، مقابل دولت های برآمده از دموکراسی و مردم می ایستد، گفت: اتفاق هایی که سال 2002 در ونزوئلارخ داد، وقایعی که در تهران شاهد بودیم و آنچه که در هندوراس جریان دارد، مشابهت های فراوانی وجود دارد که یکی از مهم ترین آنها نقش رسانه ای و مطبوعاتی در این قضایا است. زامبرانو با اشاره به شعار نوشته های معترضان که هم در ایران و هم در خارج از کشور به زبان لاتین نوشته می شد، اظهار داشت: پیام های معترضان که به صورت پیامک یا شعارنوشته ها در جمع مخالفان منتشر و توزیع می شد، همه به رسم الخط انگلیسی بود در حالی که رسم الخط و زبان مردم ونزوئلا، اسپانیایی است. در ایران هم شاهد بودیم تراکت های « ?where is my vote» به معنی رای من کو؟ به وسیله راهپیمایان معترض حمل می شد. این دلایل به روشنی بیان می کند که این مفاهیم و شعارها از جای دیگری آمده است. نفر دوم سفارت ونزوئلادر ایران با اشاره به طرح موضوع تقلب در انتخابات اضافه کرد: مخالفان و معترضان در ونزوئلادر حالی بحث تقلب در انتخابات را مطرح می کردند که ناظران بین المللی صحت آن را تایید کرده بودند. ادعای انجام تقلب در انتخابات در حالی به طور دائم مطرح می شد که حتی یک صندوق در سراسر ونزوئلاپیدا نشد که انجام تقلب درآن تایید شود.
    خوس فرناندز، نفر دوم سفارت کوبا در تهران نیز با بیان این که مشابه اقدام های اخیر ضد ایرانی در کوبا نیز انجام شد، اظهار داشت: رسانه های غربی در کوبا، بولیوی و ونزوئلانیز تلاش می کردند دولت با چهره منفی معرفی شود.

 

هشدار یا پرده دیگری از یک سناریو!؟

 روزنامه آفتاب یزد صفحه 1 

  اصولگرایانی که از نیمه های سال 86 انتقادات هشدارهای خود به احمدی نژاد و دولت او را افزایش داده بودند از اواخر سال 87، ناگهان »زبان انتقاد« را در کام کشیدند تا به قول خودشان »مصلحت انتخاباتی« را رعایت کرده باشند.
      اما این سکوت مصلحتی- و شاید محاسبه شده- دوام زیادی نیافت. زیرا تنها ساعاتی پس از اعلام پیروزی احمدی نژاد توسط زیردستانش در وزارت کشور، او در اقدامی غیرمتعارف به تلویزیون آمد تا به حامیان اصولگرای خود بگوید فقط برنامه های خود را اجرا خواهد کرد و توصیه ای در مورد اعضای کابینه دهم نخواهد پذیرفت. همین سخنان را می توان پایان دوره مصلحت اندیشی انتخاباتی دانست. زیرا پس از آن، حامیان اصولگرا نیز به میدان آمدند تا به احمدی نژاد بگویند برای کشیدن ترمز اقتصادی، سیاسی و مدیریتی دولت آمادگی دارند. اما آیا همه واقعیت همین است؟
    به نظر می رسد دادن پاسخ مثبت به این سوال، کار ساده ای نیست، زیرا در چهار، پنج سال اخیر بارها پروژه اتحاد، انتقاد و سکوت مصلحتی توسط اصولگرایان اجرا شد ولذا اکنون این احتمال بیش از هر زمانی به ذهن می رسد که تمامی انتقادات و حتی اعتراضات جدی، تنها حاشیه ای بر برنامه اصلی اصولگرایان بوده است. به عبارت دیگر، به نظر می رسد اصل اساسی برای بسیاری از اعضای جناح موسوم به اصولگرایان، حفظ حاکمیت در جناح متبوع خود بوده که در این راستا، هرگاه لازم باشد سردمداری اعتراض به »عملکردهای ناراضی کننده« را به عهده می گیرند و هر زمانی که مصلحت اقتضا کند »سکوت مصلحتی« پیشه می سازند و عنداللزوم از رقابت درون جناحی جلوگیری می کنند تا بتوانند پیروزی های ادعایی خود در انتخابات را ناشی از » اتحاد اصولگرایان« جلوه دهند. اکنون می توان حدس زد که اصولگرایان، بر پیگیری این سناریو جدی تر خواهند شد. زیرا از یکسو احتمال حضور فعال اصلاح طلبان در هر انتخاباتی که در سال های نزدیک آینده برگزار می شود بسیار ضعیف است و از سوی دیگر، نتیجه عدم وجود رقابت، برگزاری انتخاباتی سرد و ناامیدکننده خواهد بود. پس اصولگرایان ناچار هستند از هم اکنون به فکر سامان دادن رقابتی ظاهراً جدی باشند تا جای خالی رقیب اصلی را پر کنند. اینکه امروز شدید ترین هشدارها به احمدی نژاد در خصوص ترکیب کابینه دهم بر زبان جدی ترین حامیان انتخاباتی او در مجلس جاری می شود و در مقابل، فراکسیون دولتی اصولگرایان، سخنانی می گوید تا ثابت کند پیروزی اخیر هیچ ربطی به جناح اصولگرا ندارد در واقع دو روی یک سکه به نمایش گذاشته می شود. در حالی که تجربه چهار سال اخیر نشان می دهد نه انتقادها آنچنان جدی و سرنوشت ساز است که به ادعای باهنر »کشیده شدن ترمز دولت« را موجب شود و نه طرف مقابل از واقعیت های انتخاباتی به ویژه آسودگی خیال خود از عدم حضور چهره های سرشناس اصولگرا در رقابت های انتخابات دهم ریاست جمهوری بی خبر است. البته به نظر می رسد اصولگرایان از پیگیری این سناریو، طرفی نخواهند بست زیرا تجربه انتخابات 17 سال اخیر نشان می دهد که اصولگرایان نمی توانند در رقابت های انتخاباتی، آرای طرفداران اصلاح طلبان را به سبد خود منتقل کنند و لذا توقع حضور گسترده مردم در انتخابات در غیاب اصلاح طلبان انتظاری نیست که اصولگرایان بتوانند روی آن حساب ویژه باز کنند. همچنین با نگاهی به دوره های پیشین می توان حدس زد که آسودگی خیال اصولگرایان از حذف یا کناره گیری اصلاح طلبان، موجب جدی شدن دعواهای درونی و یا آشکار شدن دعواهای جدی خواهد شد. ضمن آنکه در این دوره، به نظر می رسد حمایت های ناگزیر، از تمامی دوره ها بیشتر بوده و اگر فرصتی برای نمایش اختلافات به دست آید برخی افراد از این فرصت برای جبران سکوت و حمایت های الزامی خود استفاده خواهند کرد.
     در این میان نکته مهم تری نیز وجود دارد. این نکته، فرصت های بسیاری است که تاکنون به خاطر »سکوت های مصلحتی اصولگرایان« در برابر اقدامات »دولت همسو« از دست رفته است. احتمالااز این به بعد به خاطر »مخالفت های کنترل شده« با دولت، باز هم فرصت هایی از دست خواهد رفت و در این میان، قربانی اصلی، آحاد ملت هستند که همه روزه بارها برای آنها دلسوزی می شود اما به خاطر مصلحت های انتخاباتی اصولگرایان، بایستی شاهد فرصت سوزی ها و افزایش تهدیدها باشند.
    البته در میان اصولگرایان، کسانی هستند که واقعا به بعضی اصول پایبندی دارند. درحال حاضر آنها نیز در مظان این اتهام هستند که تنها با هدف حفظ حاکمیت جناح خویش، با سناریونویسان »اتحاد، انتقاد، سکوت، اعتراض و ائتلاف مصلحتی« همراه شده اند و یا با سکوت خویش، راه را برای »فرصت سوزان تهدیدساز« بازگذاشته اند، آنها اگر می خواهند - و می توانند- که خود را از این اتهام مبرا سازند بایستی در نخستین گام، جدیت خویش در پیگیری برخی تخلفات اقتصادی و سیاسی را به نمایش بگذارند. پرونده تخلفات بودجه ای، آماده ترین پرونده ای است که هم تاثیر آن بر زندگی مردم غیرقابل انکار است و هم پیگیری عادلانه، علمی و غیرمصلحت اندیشانه آن، نشان خواهد داد برای بعضی از افراد، پایبندی واقعی به برخی اصول، مهم تر است یا ایفای نقش در جدیدترین پرده از سناریوهای سیاسی یک جناح! آیا قرار است تنها سود از آخرین پرده این سناریو برای مردم، افزایش شناخت آنها از اصولگرایان و اصولگرایی باشد؟
    آیا عده ای از مردم حق ندارند علنی شدن برخی اختلافات درونی اصولگرایان را تنها ابزاری برای تحت الشعاع قرار گرفتن اعتراضات به روند انتخابات بدانند؟

 

فراری سابقه دار بالاخره بازداشت شد

 روزنامه کیهان  صفحه 2 

    یکی از عناصر فعال در اغتشاشات و آشوب های خیابانی پس از چند روز متواری شدن، دستگیر شد. سایت دویچه وله آلمان- سایتی که عیسی سحرخیز با آن همکاری داشت- دیروز اعلام کرد سحرخیز چند روز فراری بود و هنگامی که به خانه بازگشته دستگیر شده است. سحرخیز چند روز پیش به نشریه صهیونیستی اشپیگل گفته بود «من در حال فرار هستم اما احتمال دارد هر لحظه دستگیر شوم. تقریبا همه همراهان من در اپوزیسیون دستگیر شده اند. من حکم محکومیت پنج سال زندان دارم که بخشی از آن را گذرانده ام». وی در پاسخ اشپیگل که چه توقعی از کشورهای غربی دارید، گفته بود «من از کشورهای غربی انتظار دارم، نه رژیم را به رسمیت بشناسند و نه سفرای آن را».
    گفتنی است سحرخیز در دولت خاتمی و وزارت عطاءالله مهاجرانی، مدتی مدیرکل مطبوعات داخلی بود و مطبوعات زنجیره ای و پایگاه های مطبوعاتی دشمن را پشتیبانی می کرد. وی با برخی گروهک ها نظیر نهضت آزادی و ملی- مذهبی مرتبط است اما در انتخابات اخیر در ستاد کروبی حضور یافته بود و به همراه تیم افراطیون تلاش می کرد فعالیت ستاد کروبی را رادیکالیزه کند. سحرخیز از جمله مهره های واسطه در هماهنگی رسانه ای بیگانه با افراطیون مقیم داخل است.

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید