دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧

 

اگر خاتمی شکست بخورد...

روزنامه رسالت صفحه 2

ققنوسی که به فکر فرزندش نیست!

   از چند ماه پیش همواره این سوال ذهنم را آزرده است که اگر خاتمی شکست بخورد چه برسر جریان اصلاحات می آید. دوم خردادی ها در تابستان گرم 88 برای فرار از این شکست سخت به کدام ییلاق اسباب کشی می کنند. چه کسی فریادهای خاموش دوم خردادی هایی که گفتند و نوشتند"می توان خاتمیست بود، بدون آنکه از بازگشت خاتمی دفاع کرد" را پاسخ می دهد. سکوت سعید حجاریان، محسن کدیور، اکبر گنجی،... در دفاع از خاتمی وخروج کرباسچی، عباس عبدی، محمد قوچانی،... و سایر یاران دیروز خاتمی از اردوگاه رئیس دولت اصلاحات در آستانه یک انتخابات بزرگ بیشتر شبیه آرامش قبل از توفان است که تابستان 88 را برای سازمان مجاهدین و مشارکت آبستن یک پاییز افسرده و رو به زوال می نماید. زوالی که دیگر شاید رمق بازگشتی برای هیچ یک از دوم خردادی ها به جا نگذارد.
     شوربختانه ساده اندیشان در جناح رقیب بر این پندارند که اصولگرایان تک نوایی را بر همنوایی در سمفونی فرهنگ سیاسی کشور ترجیح می دهند؛ اما واقعیت چیز دیگری است.
    مهندسی سیاسی رقابت در ایران و بسترسازی برای مشارکت عمومی از ابتدای انقلاب اسلامی یکی از دغدغه های همیشگی نیروهای اصولگرا و ارزشی بوده است. افزایش کیفیت مردمسالاری دینی و تقویت نهادهای مدنی به منظور تحقق اراده عمومی در اداره کشور زمینه را برای تحقق گفتمان انقلاب اسلامی فراهم می کند.
    بدون رودربایستی باید تاکید کنیم معتقدیم مردمسالاری دینی عالی ترین نوع دموکراسی در عصر حاضر است و قادر است اراده عمومی در اداره کشور را به معنای واقعی کلمه تحقق بخشد، لذا دفاع مومنانه از جمهوریت نظام اسلامی و افزایش کیفیت مادی و معنوی آن همواره در سرلوحه سیاستهای اصولگرایان بوده است.
    به اذعان اغلب رهبران فکری جریان دوم خرداد نتیجه محتوم شکست احتمالی خاتمی در انتخابات 88 زوال غیر قابل ترمیم گفتمان دوم خرداد است که در برهه ای موجد یک حماسه ملی شد. این اتفاق ناخوشایند بیش از آنکه برای دوم خردادی ها تلخ باشد برای اصولگرایان تاسف برانگیز است.
    تماشای ققنوسی که هیزم جمع می کند تا خود را به آتش بکشد همیشه آزار دهنده است و غم انگیزتر اینکه امیدی به تولد ققنوس دیگر از دل خاکستر مادر نباشد تا موسیقیای سیاست سر دهد.
    آهنگ سیاست در ایران با زاد و ولد جریانات و احزاب سیاسی خوشایند است و الاهیچ اهل دلی با تک نوازی صرف سر ذوق نمی آید. کشور نیازمند تفکرات و سلایق مختلف برای مدیریت امور است که با گذار از تعارضات بنیادی اختلافات خود را به سطح سیاستگذاری ها فروکاهیده باشند.
    به هر حال تا تماشاخانه راهی نیست. کاش می شد در این نمایشنامه نقشی را هم به فرزند ققنوس می دادند...

 

احضار روح در انتخابات

روزنامه کیهان  صفحه 2 

نویسنده: محمد ایمانی

4   ، 5سال پیش وقتی جک استراو وزیر خارجه وقت انگلیس به همراه دو همتای اروپایی دیگر موفق می شد رضایت ایران برای تعلیق فعالیت های اتمی را جلب کند و یک به یک بر دامنه تعلیق ها- حتی مراحل قبل از غنی سازی- بیفزاید، هرگز خیال نمی کرد بعدها کار به آنجا بکشد که مجبور شود دولتمردان انگلیسی را به خاطر 200سال باج خواهی از ملت ایران سرزنش کند. وزرای خارجه اروپایی و کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که به تدریج مستقیما در چالش هسته ای ایران درگیر شدند، در آن روزگار تعلیق ها را بی هیچ امتیاز دادنی یک به یک بر دولت وقت ایران می قبولاندند و احتمالادر مذاکره پشت پرده، آخر این خط را چنین برآورد کرده بودند که تاسیسات اتمی ایران را بار می زنند و با کشتی می برند، کاری که با لیبی کردند!
    میز بازی و مذاکره چیده شده حرف نداشت! قدرت ها در این میز شطرنجی که «تهدید»، طول و «نشان دادن در باغ سبز» (تطمیع) عرض آن بود با حرکاتی پیوسته و پیچیده به طرف ایرانی «کیش» می دادند و چون روند بازی یک طرفه چیده شده بود، حرکت های انفعالی، با دادن امتیازهای جدید و در عین حال تنگ تر شدن عرصه (و نه گشایش) همراه می شد. این میز مذاکره اگرچه بهانه اش چالش هسته ای بود، اما وسعتی به بزرگی مشکلات غرب در خاورمیانه بزرگ داشت. گویا آمریکا و غرب برای اولین بار توانسته بودند «خم» ایران را به دست بگیرند و با حرکت ها و تاکتیک های مداوم امتیاز بستانند و سودای ضربه فنی را نیز در سر بپرورانند. امثال آقای استراو آن روزها ضرورتی نمی دیدند به ملامت خویش بپردازند چرا که نه فقط دولت ایران را منفعل و متحیر می یافتند بلکه مجلسی را پشت سر این دولت مشاهده می کردند که شاکله اصلی آن «ساز اجنبی» می زد. بنابراین وقتی طرف ایرانی به عنوان مثال می گفت ما نمی توانیم تن به پروتکل الحاقی بدهیم، مذاکره کننده اروپایی پوزخند می زد و به طعنه می گفت «بلوف نزنید! ما خبر داریم که در پارلمان شما طرح 3فوریتی لزوم اجرای پروتکل الحاقی در حال پیگیری است.» پارلمان در این وانفسا، خود قوز بالاقوز شده و محکم پشت دولت ایستاده بود. که چه؟ مقاومت کند؟ نه، محکم ایستاده بود که دست مردّد و لرزان دولت را بگیرد و پای باج خواهی های دشمن را امضا کند. دیپلماسی کشور کاملاقفل شده و در منگنه مانده بود. اگر هم ورق برگشت و رویای بیگانگان تبدیل به کابوس شد، راز آن را صرفا باید در درایت و صلابت رهبر فرزانه انقلاب و عزم و اهتمام ملت برای تغییر بنیادین در رویکرد دولت و مجلس جست وجو کرد. دولت و مجلس دگرگون شدند و اراده «عزت و اقتدار ملی» با هدایت رهبر فرزانه انقلاب کارساز شد. ملت همان ملت و مقتدا همان مقتدا بودند، شجاع و مصمم. راننده و سرنشین و مقصد تفاوتی نکرده بودند آنچه تغییر کرده بود جایگزینی خودرویی بود که حتی با هل دادن نیز استارت نمی خورد. با ژیان و فولکس قراضه ای که حتی استارت هم نمی خورد- ولو سرنشینان مصمم و شجاع باشند- نمی توان به مقصدهای دور دست یافت.
    اکنون آقای استراو در مراسم افتتاح نمایشگاه تاریخ ایران در دوره شاه عباس صفوی می گوید «هرچند ما نسبت به تاریخ فراموشکار هستیم اما ایرانی ها فراموشکار نیستند و نمی توانند 200سال اخاذی و مداخله جویی ما از قرارداد تنباکو و نفت دارسی گرفته تا روی کار آوردن پهلوی ها و سرنگونی مصدق را فراموش کنند. ما در درک مردم ایران دچار مشکل هستیم و درک آنها مشکلی ندارد.» اما گویا این بالماسکه بدون همراهی برخی دولتمردان سابق ایرانی کامل نمی شود. همزمان با سخنان استراو، معاون وزیر خارجه در دولت سابق که اکنون قائم مقام ستاد انتخاباتی نامزد دو حزب افراطی (مشارکت و مجاهدین) است در همایش «بازیابی آرا و تبلیغات سیاسی» از انتخاب معنادار مردم در سال 84 ابراز ناخرسندی می کند و سپس به روحیه ضداجنبی- و در واقع ضد دشمن- مردم می تازد و آن را محصول توتالیتر(خودکامه و تمامیت خواه) بودن دولت و حاکمیت می خواند. وی آنگاه به تلخی می گوید «ایران به دلایل تاریخی روحیه ای دارد که بخواهد از بیگانه ناراحت باشد و میزان فرافکنی بالاست. بعد از انقلاب در این گمان تردید ایجاد شد اما جامعه هنوز ظرفیت بیگانه ستیزی و حساسیت نسبت به آن را دارد و دفاع بیگانه از شخصی در انتخابات به معنای فرصت برای او نیست و مردم نمی پسندند.»
    چرا هوشیاری و حساسیت مردم نسبت به دشمنان باید برخی احزاب داخلی را نگران کند؟ آیا این ربطی به رفت و آمدهای مکرر با برخی محافل اروپایی- در بروکسل و برلین و لندن و پاریس- ندارد؟ آیا مربوط به سفر عضو موثر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم- از اعضای حزب دولت ساخته- به بلژیک نیست که طی آن سفر، طرف اروپایی اعلام کرد گزینه و انتخاب نهایی ما در ایران شما هستید اما باید متقابلادر چالش با نظام از خود تحرک نشان دهید تا دفاع ما از شما در کشور خودمان توجیه داشته باشد؟ ملاقات های مکرر دبیرکل وقت حزب مشارکت و نیز رئیس ستاد انتخابات با برخی سفرای اروپایی چطور؟
    آمریکایی ها و انگلیسی ها و برخی دولت های مشابه می گویند انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران بسیار مهم است. این سخن تازه ای نیست، مختص دولت جدید آمریکا هم نیست. از یک سال و نیم پیش، مقامات دولتی و دیپلمات های آمریکایی و انگلیسی بر لزوم تغییر دولت و مجلس شناخته شده به «اصولگرایی» تاکید می کنند، هرچند که عمر نومحافظه کاران آمریکایی برای چنین رویایی کفاف نکرد. اما چرا؟ پاسخ اگرچه روشن است اما اجازه دهید جواب فنی تری به این پرسش بدهیم.
    قدرت های غربی می گویند به دلایل متعدد- از قدرتمندی ایران گرفته تا گرفتاری های آمریکا و ناتو در افغانستان و عراق- نمی توان با جنگ ایران را وادار به تسلیم کرد. تحریم اقتصادی هم چاره ساز نبوده است، چه آن هنگام که با شدت تمام به اجرا گذاشته شد و چه اکنون که زهوار آن در رفته و مدام نقض می شود، به ویژه آن که بحران بزرگ اقتصادی گریبانگیر غرب شده است. قدرت هایی نظیر آمریکا و انگلیس اگرچه خون از پیکر حکومتشان می چکد و تشنه جنگ افروزی و جهانگشایی اند اما آموخته اند که بیش از این حیثیت خود را در درگیری های آشکار و شکست آمیز به حراج نگذارند. آنها جنگیدن پای میز مذاکره را بر همه چیز ترجیح می دهند. اکنون آنها اجماع بی نظیری برای مذاکره دارند اما مذاکره نه آن گونه که ما و همه انسان های نرمال و متعادل از کلمه مذاکره-گفت وگو برای تفاهم در فضایی عادلانه- می فهمیم، بلکه مذاکره به مفهوم کشاندن طرف مقابل به گوشه رینگ، گذاشتن چاقو زیر گلوی وی و باج گرفتن. آنها می گویند باید با دست پر پای میز مذاکره رفت یا به قول ابلهانه خود، با چماق و هویج. مشکل همین جاست. طرف ایرانی نه می ترسد و نه فریب می خورد. به اصطلاح خود غربی ها، هیچ برگ برنده ای برای گذاشتن روی میز ندارند و به قول استفان هادلی مشاور امنیت ملی در دولت بوش- که عصاره استدلال همه محافل اطلاعاتی، سیاسی و دیپلماتیک در غرب است-«مذاکره با ایران وقتی هیچ برگ برنده ای در دست ندارید، بی فایده و احمقانه است.»
    خب! چه باید کرد؟ آنها راهی بهتر از مذاکره نمی شناسند که چنان کم هزینه و پرسود بوده باشد. بنابراین همه امید و همت خود در ایجاد فرصت تازه- یافتن برگ برنده- برای مذاکره را معطوف به «جایگزینی» طرف مذاکره کننده ایرانی کرده اند. آنها دنبال شاه سلطان حسین هایی هستند که اهل معامله از موضع ضعف باشند و بتوانند کشوری را با «تاج بی تخت» تاخت بزنند. حاضر باشند بیگانه صرفا تاجی بر سرشان بگذارد، اگر تخت و رخت و کلاه و جامه شان را نیز ایلغار کرد عیبی ندارد. بتوانند گورباچف باشند و به همین دل خوش کنند که تصاویرشان روی آنتن ها و صفحات اول رسانه ها و روزنامه های اروپایی برود. بتوانند ننگ و عار را به جان بخرند و به ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه اقتدا کنند، امتیاز نفت و غیر نفت بدهند و مابه ازایش چند سفر فرنگ بروند و با ورژن امروزی تر، چند سخنرانی هم در یکی از پستوهای آکادمیک داشته باشند و نظریه ای درکنند! اما اگر ترقه ای ترکید یا اولتیماتومی رسید، درجا قافیه را ببازند و آماده نشستن پای میز مذاکره باشند. اصلایک پا عرفات باشند برای خودشان، که عاشق مذاکره بود و مدام در این دهه ها امتیاز و زمین و قدرت داد تا توانست صهیونیست های وحشی را پای میز مذاکره نگه دارد! که چه شود؟ از اینجا به بعدش را بخوانید از مقاله وزیر ارشاد دولت اصلاحات در روزنامه اعتماد ملی:
    «شیمون پرز به عنوان یکی از شخصیت های کلیدی اسرائیل در کتاب آینده اسرائیل که مصاحبه وی با رابرت لینل روزنامه نگار یهودی است می گوید عرفات دو ویژگی مهم داشت. عرفات برایش مهم بود که او را چه و چگونه خطاب کنند! ترجیحش این بود که به او پرزیدنت بگویند. او به «رئیس» خرسند بود. پرز می گوید متناسب با شرایط به او عنوانی می دادم. عرفات دوست داشت شیوه آرایش صندلی ها مثل صحنه ملاقات های رئیس جمهور آمریکا باشد. من ]مهاجرانی[ گمان کردم لابد پرز اغراق کرده اما در مصاحبه مفصل یاسر عبدربه نیز دیدم به همین ویژگی ها اشاره کرده و می گوید عرفات خودش را بهترین مذاکره کننده می دانست در حالی که نبود. ما حتی در مذاکرات کمپ دیوید در زمان کلینتون هیچ طرحی به همراه نداشتیم و ابتکار عمل دست اسرائیلی ها بود.»
    انتخابات را می توان و باید از زوایای گوناگون دید و سنجید. اما آن وجه از این موضوع که به نسبت ملت ایران با بیگانگان و طراحی دشمنان برمی گردد، حائز اهمیت استراتژیک است. تنوع و رقابت نامزدها در فضایی شاداب یک بحث است و بستن راه طمع و نفوذ دشمن، بحثی متفاوت. در کنار جاذبه ها، باید دارای دافعه های روشن در این زمینه بود وگرنه همان می شود که رئیس دولت سابق به درستی- در سال هفتم ریاست خود-هشدار داد؛ «از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن به گوش می رسد.» امروز هم صدای دشمن از این اردوگاه به گوش می رسد که باعث می شود امثال کروبی و موسوی و خیلی های دیگر حساب خود را از آن جماعت جدا کنند و البته توقع از آقای خاتمی که اقرار به واقعیتی تلخ کرده، بیشتر و پیشتر است. دافعه با دشمن و احیای مرزبندی با نفوذی ها، آغاز تجدید اخوت با جمهوری اسلامی و ملت ایران است. اینجا دیگر نه عرصه رقابت حزبی و انتخاباتی بلکه مرز دوست و دشمن است و البته که دوست در جبهه دشمن نمی ایستد.مگر نه اینکه به قول رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا، ایرانی معتدل، ایرانی ای است که با گلوله کشته شده باشد؟!
    فارغ از آمد و شد نامزدها و گرم شدن فضای مسابقه و رقابت انتخاباتی، باید امیدوار بود که شاه سلطان حسین ها و ناصرالدین شاه ها و تقی زاده ها و هویداها و عرفات ها به تاریخ پیوسته باشند و سر از گور بلند نکنند. اگر ما نخواهیم، انگلیسی ها و آمریکایی ها که علم و هنر احضار روح ندارند، دارند؟!

 

خاتمی: هیچ گاه نگفتم رئیس جمهور تدارکاتچی است

روزنامه اعتماد ملی صفحه 2 

   رئیس دولت اصلاحات این نقل قول از او که رئیس جمهوری تدارکاتچی است را ناشی از سوءبرداشت دانست و تاکید کرد که هیچ گاه نگفته است که رئیس جمهور تدارکاتچی است.سیدمحمد خاتمی در جریان سفر خود به بوشهر، در جمع رسانه های محلی این استان در پاسخ به سوال خبرنگار اتحاد جنوب که از او درخصوص تدارکاتچی بودن رئیس جمهور پرسید، گفت: متاسفانه این مساله بسیار بد فهمیده شد زیرا من گفته ام رئیس جمهور دو عنوان دارد؛ یک رئیس دولت است و دیگری مجری قانون اساسی. من هیچ گاه نگفته ام رئیس جمهور تدارکاتچی است؛ البته معتقدم بودم باید اختیارات رئیس جمهور با توجه به مسوولیتش توسعه یابد حتی در زمانی که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور بودند، ایشان این موضوع را به نحوی پیگیری می کردند ولی من در زمان ریاست جمهوری ام معتقد بودم اختیارات رئیس جمهور کافی نیست و برای تکمیل و ضمانت اجرایی آن لایحه ای در این خصوص به مجلس فرستادم، البته پیش بینی می شد که شورای نگهبان هم آن را رد کند و البته می شد که روی آن پافشاری کنم تا به مجمع تشخیص برود و پیش بینی هم می شد که آنجا تصویب شود اما با توجه به اینکه در پایان دوران ریاست جمهوری بودم و فرصت کمی باقی مانده بود ترجیح دادم لایحه را پس بگیرم تا رئیس جمهور بعدی آن را تکمیل کند و به مجلس ارائه دهد.خاتمی با تاکید مجدد مبنی بر اینکه من هیچ گاه نگفتم رئیس جمهور تدارکاتچی است، اظهار داشت: آنهایی که رئیس جمهور را فقط رئیس دولت می دانند نه مجری قانون اساسی، می خواهند رئیس جمهور تدارکاتچی باشد ولی معتقدم با عمل به قانون فعلی هم که دارای کاستی های زیادی است و ضمانت اجرای لازم را ندارد رئیس جمهور، تدارکاتچی نیست.وی در پاسخ به سوال خبرنگار هفته نامه بوشهر مبنی بر اینکه اگر میرحسین موسوی وارد صحنه انتخابات شود، چه تصمیمی گرفته خواهد شد؟ گفت: من قبلاهم گفته ام یا من می آیم یا آقای موسوی؛ البته بعد از صحبت های فراوان احساس کردم باید اعلام حضور کنم و اعلام حضور کردم.وی این سوال را ناشی از دغدغه بسیاری از افراد جامعه دانست و گفت: این نگرانی وجود دارد که در بین اصلاح طلبان تفرقه به وجود آید، مطمئن باشید به لطف خداوند چنین مساله ای صورت نمی گیرد و من به سهم خود حاضر به فداکاری و پرداخت هزینه هایی برای رسیدن به اجماع هستم زیرا اینقدر تدبیر بین دوستان هست که این اتفاق نیفتد.
    خاتمی در پاسخ به سوال خبرنگار چشم انداز جنوب مبنی بر اینکه در صورت پیروزی احتمالی در انتخابات، چه راهکارهای عملیاتی برای برون رفت از مشکلات کشور در نظر دارید؟ گفت: من به لطف خداوند برنامه هایی را در حال تهیه دارم و دوستان ما در کمیته های مختلف تدابیر خوبی برای کشورمان در نظر گرفته اند. به نظر من مساله فوری ما مساله اقتصادی است ولی با توجه به وضعیت فعلی هیچ رئیس جمهوری نمی تواند یک شبه مشکلات را مرتفع کند.
    وی سرمایه گذاری را مهم ترین مساله برای حل مشکلات اقتصادی دانست و گفت: لایحه نظام پرداخت هماهنگ در زمان دولت ما به مجلس رفت و یقینا هر کسی که بیاید، باید مساله مهم خود را مساله تورم بداند.
    خاتمی سیاست خارجی فعال را زمینه ساز توسعه کشور دانست و گفت: اگر سیاست خارجی مناسبی داشته باشیم، سرمایه گذاری خارجی هم صورت می گیرد و این به نفع کشور است؛ همچنین تقویت تامین اجتماعی نیز می تواند برای برون رفت از مشکلات مناسب باشد.
    رئیس دولت اصلاحات در پاسخ به سوال خبرنگاری که از او درخصوص ارزیابی اش از سفرهای انجام شده و نیز استقبال مردم پرسید، گفت: استقبالی که در این سه سفر از من شد، غیرمنتظره نبود و در ذهنم این بود که این محبت از سوی مردم ابراز خواهد شد و رسانه ها خود می توانند اقبال مردم را در این سه سفر نشان دهند. وی در پاسخ به سوال هفته نامه خیلج فارس درخصوص پرونده سازی برای او و احتمال ردصلاحیتش در انتخابات، گفت: پرونده سازی فقط اختصاص به من ندارد و تهمت زدن ها و تخریب ها متاسفانه بسیار رایج شده است و بدتر اینکه، اینگونه تخریب ها به نام ارزش ها صورت می گیرد و اگر از سوی بی دین ها صورت می گرفت زیاد غصه نمی خوردیم و این نوع کارها از سوی کسانی صورت می گیرد که مدعی انحصاری در اختیار داشتن ارزش ها هستند.رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد: تجربه نشان داده این تخریب ها همیشه نتیجه معکوس داشته است، به طور مثال وقتی این افراد به برخی تهمت بی دینی می زنند اتفاقا چون مردم دیندار به کذب بودن این ادعا واقف هستند به آن فرد رای می دهند.