چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸

 

گزینه های احتمالی تصدی صندلی های کابینه مشخص شدند

روزنامه ایران  صفحه 2 

  فهرست کاندیداهای احتمالی تصدی مسئولیت وزارتخانه ها و معاونت های ریاست جمهوری در جلسه سه شنبه شب کمیته بررسی به جمع بندی نهایی نزدیک تر شد.
    به گزارش ایرنا فهرست اولیه کاندیداهای تصدی مسئولیت های کابینه، ششم مرداد ماه از سوی هیات 10 نفره مشورتی رئیس جمهور با حدود 10 کاندیدا برای هر پست تعیین شده بود.
    پس از تاکید رئیس جمهور برای اضافه کردن کاندیداهای جدید جهت تصدی مسئولیت های کابینه، درجلسه اخیر کمیته مذکور برای بیشتر مسئولیت ها دو کاندیدا تعیین شده است. با این حال تصمیم نهایی و قطعی با رئیس جمهور است و احتمال تغییر ترکیب افراد پیشنهادی برای معاونت ها و وزارتخانه ها از سوی دکتر احمدی نژاد وجود دارد.
    رئیس جمهور طبق قانون دو هفته دیگر برای معرفی کاندیداهای وزارتخانه ها به مجلس زمان دارد.
    پیش از این نیز 5 معاون از سوی رئیس جمهور منصوب شده بودند.
    فهرست تفکیکی کاندیداهای پیشنهادی به شرح زیر است:
    معاونت توسعه منابع و سرمایه انسانی رئیس جمهور: ابراهیم عزیزی، مرتضی تمدن
    معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی: برقعی، عزیزی
    سازمان تربیت بدنی: علی سعیدلو، رویانیان
    معاونت حقوقی و امور مجلس رئیس جمهور: رحیمی، سعدون زاده
    معاونت علمی و فناوری: واعظ زاده، نسرین سلطانخواه
    سازمان حفاظت محیط زیست: سلیمان پور، اشرفی پور
    مرکز امور زنان و خانواده رئیس جمهور: سجادی، فردوسی پور، الهام امین زاده
    وزارتخانه ها
    وزارت تعاون: عباسی، دکتر پورمحمدی
    وزارت کار و امور اجتماعی: شیخ الاسلامی، دهمرده
    وزارت بازرگانی: میرکاظمی، خالدی
    بهداشت، درمان و آموزش پزشکی: لنکرانی، خانم وحید دستجردی
    فرهنگ و ارشاد اسلامی: حدادعادل، سید محمد حسینی، شمقدری
    علوم، تحقیقات و فناوری: شجاعی فرد، زاهدی
    آموزش و پرورش: علی احمدی، مظفر
    امور اقتصادی و دارایی: حسینی، بهمنی
    رفاه و تامین اجتماعی: فروزنده، ریاض
    دادگستری: بختیاری، احمد علیزاده
    دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح: محصولی ، احمدیان، بکائی
    راه و ترابری: بهبهانی، سید مهدی هاشمی
    مسکن و شهرسازی: نیکزاد، سعیدی کیا
    ارتباطات و فناوری اطلاعات: سلیمانی، مخبر، صادق ذبیحی، خسروی، غفاریان، کهزادی، کرم پور، شیرانی
    نفت: محرابیان، جشن ساز
    نیرو: علی آبادی، فتاح
    جهاد کشاورزی: بوربور، خلیلیان، مقدسی
    امورخارجه: داوودی، سید احمد موسوی
    کشور: نجار، سید حسن موسوی، دانشجو
    صنایع و معادن: قلعه بانی، جهانگرد

 

بار دیگر مسجد ضرار

روزنامه کیهان  صفحه 2 

نویسنده: حسین شریعتمداری

1-«  ابوعامر» در میان مردم یثرب- مدینه قبل از هجرت پیامبر(ص)- نفوذ و اعتبار فراوانی داشت. او که نصرانی و مشهور به زهد و عبادت بود با استناد به آموزه های انجیل مردم را به ظهور پیامبر آخرالزمان بشارت می داد و می گفت بی صبرانه چشم به راه آمدن اوست. رسول خدا(ص) که به مدینه هجرت فرمود، مردم به اسلام گرویدند و ابوعامر که انتظار می رفت در پیوستن به رسول خدا(ص) پیشقدم باشد، وقتی جایگاه و منزلت قبلی خود را از دست رفته و بی رونق دید، کینه پیامبر خدا(ص) را به دل گرفت و به مخالفت با اسلام برخاست. کار اسلام که در مدینه بالاگرفت، ابوعامر به مکه رفت و با مشرکان علیه رسول خدا(ص) همساز شد. او در طراحی جنگ احد نقش داشت. ابوعامر پس از آن که نشانه های شکست را در جبهه مشرکان حجاز مشاهده کرد و از پیروزی آنها ناامید شد، مکه را ترک کرد و نزد هراکلیوس -هرقل- امپراتور روم رفت و پیشنهاد خود برای مقابله با اسلام را با وی در میان گذاشت. برای هراکلیوس مهم نبود که انگیزه ابوعامر از مخالفت با اسلام چیست؟ مهم آن بود که ابوعامر نیز مانند امپراتور روم در مخالفت با اسلام اشتراک نظر داشت، بنابراین در این نقطه می توانستند با هم ائتلاف کنند، اگرچه هریک برای «حجاز بعد از فروپاشی اسلام»! سودای جداگانه ای در سر داشتند. ابوعامر اهل یثرب بود و سابقه حضور او در میان مردم آن سامان که حالابه اسلام گرویده بودند می توانست یک «فرصت» باشد، چرا که مردم مدینه او را «بومی» و «هموطن» خویش تلقی می کردند و غیر از تعدادی اندک و کم شمار، بقیه چه می دانستند که ماموریت بیگانه برعهده دارد!
    طرح مقابله با اسلام و پیامبر خدا(ص) بعد از چند نشست پی درپی با حضور مشاوران امپراتور آماده شد و هراکلیوس براساس آنچه در طرح پیش بینی شده بود، اجرای مرحله مقدماتی آن را به ابوعامر ابلاغ کرد. ابوعامر نامه ای خطاب به چند تن از منافقان مدینه نوشت. این عده همگی از اشراف بودند که بعد از گرویدن مردم به اسلام، زندگی اشرافی خود را از دست داده و کینه اسلام و مسلمین را به دل داشتند اما به علت اقتدار اسلام و باورهای عمیق مردم، جرات مخالفت آشکار نداشتند و از این روی، ضمن مخالفت های پنهان با رسول خدا(ص) و کارشکنی در امور مسلمین، در انتظار فرصتی مناسب نشسته و تظاهر به اسلام می کردند. ابوعامر این عده را می شناخت و با آنان مراوده پنهانی داشت. در نامه ابوعامر خطاب به منافقان که با پیک پنهان از روم به مدینه ارسال شد، آمده بود؛ اگر شما شرایط و زمینه لازم را فراهم آورید، سپاه روم برای برچیدن بساط اسلام به مدینه حمله خواهد کرد و قدرت و جایگاه قبلی به شما بازمی گردد اما پیش از این باید در مدینه پایگاهی داشته باشیم- بخوانید چیزی شبیه برخی از ستادهای انتخاباتی این روزها- تا پوشش مناسبی برای تجمع مخالفان اسلام و رسول خدا(ص) و مدیریت برنامه ها باشد.
    در طرح ابوعامر- همان طرح هراکلیوس امپراتور روم- آمده بود اگر پایگاه مورد نظر، نشانه ای از ما داشته باشد به آسانی شناخته شده و از میان برداشته می شود و توصیه اکید شده بود که این پایگاه باید ظاهری کاملااسلامی داشته و در تبلیغ و ترویج آن از مناسک و شعارهای مورد قبول و احترام مسلمانان استفاده شود- به زبان امروز بخوانید، استفاده از شال سبز! شعار الله اکبر! ادعای پیروی از خط امام(ره)! و ...- و اینگونه بود که «مسجد ضرار» ساخته شد.
    2-رسول خدا(ص) سپاهی از مسلمانان پاکباز، آراسته و عازم جنگ «تبوک» بود. منافقانی که با واسطه ابوعامر از امپراتور روم ماموریت گرفته بودند- شما می توانید روم آن روز را به زبان امروز، آمریکا ترجمه کنید- نزد حضرت آمدند و خبر دادند که قصد دارند در مدینه مسجدی بنا کنند تا پایگاهی برای گسترش اسلام باشد و از این طریق برای دفاع از رسالت الهی رسول خدا(ص) - همان خط امام(ره) امروز- فعالیت کنند. آنها از پیامبر اعظم(ص) خواستند که شخصا در این مسجد نماز گزارده و آن را افتتاح کند. پیامبر اکرم(ص) تصمیم در این باره را به هنگام بازگشت از «جنگ تبوک» موکول فرمودند و در بازگشت پیش از آن که وارد مدینه شوند همان منافقان نزد ایشان آمده و درخواست خویش را تکرار کردند؛... یا رسول الله(ص) به مسجد ما بیا و در آنجا نماز بگزار و از خدا بخواه به کار ما برکت دهد و... اما پیک وحی از توطئه منافقان پرده برداشت؛
    «مسجدی که آن منافقان ساخته اند برای ضربه زدن به مسلمانان، حمایت از کافران، تفرقه افکنی در میان مومنان و کمینگاه برای کسی است که از دیرباز به مقابله با خدا و رسولش پرداخته است. آنان سوگند یاد می کنند که غیر از نیت خیر و خدمت به اسلام مقصودی نداشته اند، اما خدا گواهی می دهد که دروغ می گویند... ای پیامبر! هرگز در آن مسجد قدم مگذار، همان مسجد- مسجد قبا- که از ابتدا برپایه تقوا بنا شده برای عبادت شایسته تر است، در آن مردانی هستند که به تهذیب نفس اشتیاق دارند و خدا مردم پاک و مهذب را دوست می دارد...(آیات 107 و 108 سوره مبارکه توبه).
    در پی نزول این آیات، رسول خدا(ص) کسانی را مامور کردند تا آن مسجد را که در کلام خدا مسجد ضرار- آسیب زننده- نامیده شده بود، ویران کنند و آن ویرانه را نیز به آتش بکشند... و مسجد ضرار که از سوی امپراتور روم و اشراف مشرک و موقعیت از دست داده حجاز به عنوان پایگاهی برای مقابله با اسلام و پیامبرخدا(ص) بنا شده بود، اینگونه به فرمان خدا و به دست پیامبر حامی محرومان و پابرهنگان ویران شد.
    4- سعدی می گوید... یکی گیسوان بافت که علویم و با قافله حجاز به شهر آمد که از حج همی آیم و قصیده ای نزد ملک برد که خود سروده ام!... یکی از ندیمان پادشاه که از سفر دریا آمده بود گفت؛ من او را عید اضحی-عید قربان- در بصره دیدم حاجی چگونه باشد؟ دیگری گفت؛ پدرش نصرانی بود پس علوی-سید- نباشد و شعرش را به دیوان انوری یافتند!
    این روزها، هزار و چهارصد و چند ده سال بعد از آن روزها که ماجرای « مسجد ضرار» اتفاق افتاده بود بار دیگر «ابوعامر»ها و «هراکلیوس»ها به فکر بازسازی آن ماجرا افتاده بودند. بازی همان بازی بود و شخصیت ها، همان شخصیت ها، فقط جای اشخاص عوض شده بود. بازیگران جدید در همان نمایشنامه به بازی گرفته شده بودند، از بازیگران، انتظار چندانی نبود، چرا که برخی در هوس بازگشت به قدرت و برخورداری دوباره از ثروت و امکاناتی که متعلق به آنها نبود، وارد بازی شده بودند- مانند طلحه و زبیر در فتنه جمل که حق را می شناختند ولی برنمی تافتند- شماری به ماموریت آمده بودند- مانند ابوعامر از بیرون و عبدالله بن ابّی از درون- و جمعی نیز در غباری که میدان را فرا گرفته بود، به توهم افتاده بودند. اما، انگیزه ها هرچه بود و بازیگران هر که بودند بازی همان بازی بود، بازسازی ماجرای «مسجد ضرار» .
    ظاهرا سازندگان «مسجد ضرار جدید»! بخش پایانی آن داستان را که مربوط به سرنوشت مسجد ضرار اول است فراموش کرده و نمی دانستند آن کانون فتنه چگونه ویران گردیده و به آتش کشیده شد. اگر، از سرنوشت مسجد ضرار اول با خبر بودند و هوشیاری مردم ایران مخصوصا تجربه 30 ساله اخیر آنان را دست کم نمی گرفتند، شاید می توانستند پیشاپیش از پایان ماجرای خویش باخبر شوند و رسوایی ابوعامرها و عبدالله بن ابّی ها را تکرار نکنند. البته، خیلی هم قابل ملامت نیستند، چون فقط مومنان از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شوند!
    اگر قرار بود مردم مسلمان ایران که پرورش یافته اسلام، امام راحل و خلف حاضر او هستند، هر سرابی را «آب» تلقی کنند، از هر سبزی تلقی سیادت داشته باشند، هر صدای الله اکبری را نشانه انقلابی بودن بدانند و هر که نام امام راحل را بر زبان آورد، پیرو خط امام(ره) تصور کنند و... اگر چنین بود که ایران اسلامی تاکنون و طی 30 سال گذشته هزاران بار در چنگال خونین و دست های غارتگر آمریکا و اسرائیل گرفتار شده بود!
    روز دوشنبه رهبر معظم انقلاب در مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور خطاب به جماعتی که درپی بازسازی «مسجد ضرار دوم» بودند، فرمود؛
    «با مسجد ضرار و تقلید از امام بزرگواری که از عمق دل و جان غرق قرآن بود، نمی توان این مردم آگاه را فریب داد، چرا که دل این ملت به نور ایمان روشن است.»

 

عکس یادگاری برای یک سوگند

روزنامه اعتماد  صفحه 2 

نویسنده: صبا آذرپیک

  آیا وقتی که دستش را برای دوستدارانش تکان می دهد و وارد هرم «سبز» بهارستان می شود، پیش از آنکه بالای سکو رود، می تواند صندلی های «سبز و خالی» بهارستان را ببیند؟ خیلی ها برای شنیدن متن سوگند و شادباش گفتن می روند: اما خیلی ها هم نمی روند. 290 صندلی سبز: اینجا خانه ملت است، اینجا تنها مردان سیاست اجازه ورود به مراسم تحلیف را دارند. رسم است که بیایند و تبریک بگویند به مردی که «امین» ملت شده تا چهار سال سکاندار اداره مملکت شان باشد. رسم است که همه بیایند از رئیس جمهور سابق گرفته تا روسای مجلس قدیمی: مردان امین نظام باید بیایند. چهره های قدیمی و کهنه سواران سیاست باید بیایند تا ببینند درخت به بار نشسته کشور را در چهار سال آینده به دستان چه کسی می سپارند. در قانون اساسی کشور این رسم 30 سال پیش گذاشته شده تا رئیس دولت در حضور همگان سوگند بخورد که امانتدار خوبی است و ثمره یک ملت را به خوبی پاس خواهد داشت و بر بارش خواهد افزود. این سوگند را در برابر نمایندگان ملت باید یاد کند تا به نوعی آنها برای ملت پیغام ببرند که کلید را به کلیددار دادیم. اما آیا در صفحه دوم آلبوم دهم عکس های خوبی به یادگار خواهد ماند؟ مردان سیاست ایران خواهند آمد تا با مرد کابینه پیمان ببندند که آنها هم در اجرای این سوگند تا آخرین روز همراهی اش می کنند؟ سوال هایی که شاید مشاوران محمود احمدی نژاد به او سفارش کرده باشند که کمتر به آنها فکر کند و بدون نگاه کردن به صندلی های خالی تنها متن سوگند را بخواند و لبخند بزند و دستی تکان دهد و خارج شود. شاید این توصیه اجرا شود و رئیس دولت نهم سعی کند کار جدیدش را با این نوع نگاه آغاز کند اما به یقین عکاس ها عکس های یادگاری زیادی از صندلی خالی آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله ناطق نوری، مهدی کروبی، محمد خاتمی، حسن روحانی، محسن رضایی و بسیاری از بزرگان دیگر خواهند انداخت تا در تاریخ به یادگار بماند.
       به هر روی در حضور یا غیاب هر کس این سوگندنامه خوانده می شود: «من به عنوان رئیس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسوولیت هایی که بر عهده گرفته ام به کار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودکامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قدرتی را که ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی پارسا و فداکار نگهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.» و کلید داده می شود و ماجرا آغاز می شود. اما باز هم دیروز کم نبودند افرادی که می پرسیدند آیا در این چهار سال محمود احمدی نژاد به سوگندی که مرداد 84 خورده بود پایبند بود؟ این سوال دیروز و روزهای قبل تر بی پاسخ ماند که سوگند خوردن مرد اول کابینه قرار است تشریفاتی باشد یا واقعی. که اگر واقعی است باید پیش از سوگند یاد کردن دوم به رسم هر سوگند خوردنی این سوال مطرح شود که آیا قول می دهی به سوگندت وفادار بمانی؟ که اگر باز هم قرار است قول دهد وفادار است باید مصداق های وفاداری را بیاورد و اگر قرار است مصداق بیاورد چه مصداقی بهتر از عملکرد چهارساله چرا که از نمایندگان مجلس تا افکار عمومی همگی بر آن معتقدند که چهار سال مدت خوبی است برای سنجیدن تعهد یک نفر به یک سوگند. شاید بهتر بود مشاوران مرد اول کابینه امروز به او سفارش می کردند جملاتی را آماده کند تا پیش از آنکه در برابر 70 میلیون ایرانی سوگند یاد کند، ابتدا آنها را بخواند و حداقل افکار عمومی را در این مورد قانع کند که در این چهار سال به سوگند گذشته اش عمل کرده که امروز باز هم می خواهد سوگند جدید بخورد و خدا را برای اجرایش به شهادت بگیرد.

 

دولتی که نمی ترسد!

روزنامه آفتاب یزد  صفحه 1 

  چند روز قبل خبری در برخی سایت ها آمد که نشان می داد از بعضی دکه داران خواسته شده تا روزنامه های آفتاب یزد، اعتماد و اعتماد ملی را جلوی پیش خوان نگذارند زیرا تیتر آنها تحریک کننده است.
      این خبر را چندان جدی نگرفتم اما دیروز بار دیگر همان خبر به همراه عکسی که در زیر ملاحظه می کنید در بعضی سایت ها آمد. خبرهایی هم از برخی نقاط تهران و شهرستان ها به دست من رسید که صحت این موضوع را تایید می کرد.
      البته درحال حاضر کاری از دست ما ساخته نیست زیرا ظاهراً یک باند قدرتمند تصمیم گرفته است رسانه های رسمی را به طور کلی از حوزه »خبردهی موثر« در حوادث داخلی خارج کند. فعالیت این باند، تاکنون بر صدا و سیما متمرکز بود که اصرار بر خبررسانی های یکطرفه و تخریب اصلاح طلبان را می توان دستاورد نفوذ این باند دانست اما ظاهرا وجود تعدادی روزنامه مستقل نیز عده ای را آزار می دهد. این در حالی است که فعالیت روزنامه های موردنظر، نه تنها در چارچوب قوانین رسمی می باشد بلکه خودسانسوری یا خط قرمزهای مقطعی و »من درآوردی« نیز در سطر به سطر مطالب این روزنامه ها مشهود است. البته به این گناه اعتراف می کنیم که هیچ گاه حاضر نشده ایم شیفتگی به رئیس دولت را نشان دهیم و هرگاه بعضی شیفتگان، او را »آسمانی« جلوه داده اند آنها را نکوهش کرده ایم که ظاهرا »عدم شیفتگی« کم گناهی نیست.
    آقایان صاحب نفوذ، مختارند که پس از بی خاصیت کردن یا کاهش نقش رسانه ملی در عرصه »خبرگیری توسط مردم«، این بار رسانه های منتقد - با عرض شرمندگی نسبت به واژه انتقاد-! را نیز محدود سازند. اما ظاهرا از این نکته غافلند که عطش کسب خبر، قابل کنترل نیست و این محدودسازی ها، جز سوق دادن مردم به رسانه های خارجی یا رسانه های غیررسمی - همچون شایعات کوچه و خیابانی- که دولت هیچ کنترلی بر آنها ندارد دستاوردی حاصل نخواهد کرد. شاید هم غافل نیستند و عده ای ماموریت دارند که برای روز مبادای خویش، مردم را به شنیدن و دیدن خبرهایی عادت دهند که توسط رسانه های خارجی ساخته و پرداخته می شود.
    البته این سخن به معنای تایید برخی اظهارنظرهای نسنجیده نیست که تمام اخبار خارجی را دروغ می پندارند. زیرا در دنیای امروز، تنوع رسانه آن قدر زیاد است که رسانه های دروغ پرداز، خیلی زود از »سبد خبرگیری« مردم حذف می شوند. اما هرچه باشد رسانه های خارجی از کنترل حاکمیت ایران خارج هستند ولذا فراگیری استفادهایرانیان از آن رسانه ها، به معنای افزایش نقش آنها در خبردهی، تحلیل و اثرگذاری بر تحولات خواهد بود. در لابه لای کلمات برخی سیاستمداران و مسئولان هم می توان اعتراف آنها به اثرگذاری این رسانه ها را یافت. این اعتراف، ابتدا با تبلیغات وسیع پیرامون تاثیرپذیری برخی تظاهرکنندگان از تبلیغات تلویزیون های بیگانه آشکار شد و اکنون از ابراز خوشحالی شدید تعدادی از رسانه های حامی دولت قابل مشاهده است. این رسانه ها، چند روز است خبر »اذعان یکی از همان رسانه ها به لزوم پایان اعتراضات« را به صورت وسیع پوشش می دهند. در چنین شرایطی معلوم نیست آیا نباید به نیت واقعی برخی افراد شک کرد و به دنبال شناسایی ریشه های فکری و سیاسی آنها بود و از ایشان سوال کرد »حذف رسانه های داخلی از حوزه خبرگیری مردم را با کدام هدف تعقیب می کنید؟«
    در این میان، یک سوال مشخص از رئیس دولت دهم وجود دارد. این سوال به یکی از اظهارنظرهای انتخاباتی او برمی گردد که برای رد ادعای رقبا در خصوص برخی »خلاف گویی های دولتی ها« اعلام کرد: »دروغ گویی کار ترسوهاست. آیا در عملکرد این دولت، نشانه ای از ترس مشاهده می شود؟« البته رئیس دولت، هیچ پاسخی به برخی سوالات واضح نداد که برای اثبات خلاف گویی دولت، مطرح می شد. مثلااو نگفت که »نامه عذرخواهی بلر کجاست؟« و یا »اگر واقعا ادعای او صحیح است و پرونده یک میلیارد دلار درآمد بلاتکلیف نفتی، مختومه شده است، چرا دیوان محاسبات با صدور اطلاعیه های مکرر، بر باز بودن پرونده و تعقیب آن در مراجع قضایی تاکیددارد؟« او اکنون فرصت دارد با پاسخگویی شفاف به این سوالات و پرسش های مشابه، هم شائبه خلاف گویی دولت را برطرف کند و هم ثابت نماید که در این دولت، ترس هیچ راهی ندارد. اما به نظر می رسد در کنار مخالفان و منتقدان، عده ای از دوستان به دنبال اثبات »ترسو« بودن دولت هستند تا از طریق »برهان خلف« و با استناد به سخن انتخاباتی احمدی نژاد، خلاف گویی دولتی ها را ثابت نمایند. برخی محدودیت های تلفنی و اینترنتی در یک ماه و نیم گذشته و فشار بر بعضی مطبوعات که آخرین جلوه آن در محدودسازی عرضه این روزنامه ها آشکار گردیده، قاعدتا مفهومی جز ترس حامیان رسمی یا غیررسمی دولت از خبررسانی های انتقادی ندارد. اگر احمدی نژاد می خواهد همچنان این ادعا را مطرح کند که »نشانه ای از ترس در عملکرد دولت او وجود ندارد« بایستی برای برخورد با آمران، طراحان و مجریان این محدودسازی ها، تدبیری بیندیشد و از دولت خود، رفع اتهام کند. این گوی و این میدان!

 

اسکناس 700 تومانی

 روزنامه اعتماد ملی  صفحه 1 

نویسنده: عباس عبدی

   در خبرها آمده بود که یکی از اعضای هیات علمی دانشگاهی در استان سمنان به یکی دیگر از همکاران خود اطلاع می دهد که فردی همنام وی و در رشته وی در دانشگاهی در استان همدان تدریس می کند. پس از اصرار استاد مذکور تحریک می شود که قضیه را پیگیری کند و معلوم می شود که این فرد قبلادر مغازه فتوکپی کار می کرده و هنگامی که استاد مذکور مدرک خود را به او می دهد تا کپی بگیرد وی آن را اسکن کرده و سپس با تغییر عکس یک مدرک جعلی اما با همان نام تهیه کرده و خود را با این نام و مدرک معرفی کرده و در استان همدان به عضویت هیات علمی در می آید و یک ترم هم تدریس کرده و خود را آماده تدریس ترم دوم می کند که قضیه لو می رود.
    ظاهر و تاکید این خبر بر جعل مدرک استوار است و نقطه محوری خبر، آن فرد جاعل است اما واقعیت این نیست، اهمیت این خبر در جعل مدرک نیست، بلکه در اشتغال فردی دیپلمه با مدرک جعلی در محیطی علمی است که قرار است تولید علم کند، در محیطی که قرار است فقط افراد عالم و باسواد دانشجو تربیت کنند. اما ظاهرا افرادی که در آن دانشگاه فعالیت داشته اند، قادر نبوده اند که بدون رجوع به مدرک، محتوا و سواد فرد را بسنجند، این مثل آن می ماند که یک نفر اسکناس 7 دلاری یا 700 تومانی جعل کند و اتفاقا آن را در بانک مرکزی به صندوق بدهد و از او پذیرفته شود. به عبارت دیگر مسوولان بانک مرکزی اولانفهمیده اند که اسکناس مذکور جعلی است، ثانیا متوجه نشده اند که اسکناس 700 تومانی نداریم. خوب روشن است که اختیار نظام پولی کشور را به چنین بانکی سپردن فاجعه است، و اگر چنین اتفاقی در بانک مرکزی رخ دهد، اهمیت خبری آن در جعل اسکناس 700 تومانی نیست، بلکه مصرف آن در بانک مرکزی واجد اهمیت اصلی است.
    در جریان این خبر هم اهمیت اصلی خبر در جعل چنین مدرکی نیست، بلکه اهمیت اصلی متوجه نشدن بی سوادی داوطلب عضویت در هیات علمی از سوی مدیریت دانشگاهی است که می خواهد مرجع آموزش و تایید چنین مدراکی در جامعه باشد. کسانی که با امور دانشگاه و پذیرش عضو هیات علمی آشنا هستند، می دانند که داوطلب عضویت پس از ارائه مدارک و پایان نامه خود باید در جلسه گروه علمی شرکت کند و درباره سابقه مطالعاتی و علمی و پایان نامه خود و خیلی امور دیگر توضیحاتی بدهد و به پرسش های علمی حاضرین نیز پاسخ دهد، و چه بسیار افرادی که دارای مدرک واقعی هم هستند اما نمی توانند این مرحله را بگذرانند، چه رسد به اینکه مدرک آنان جعلی باشد.
    به علاوه وقتی یک نفر در حد دیپلم خود را با عنوان دکترای جعلی جا می زند و سر کلاس می رود، چطور دانشجویان متوجه بی سوادی او نمی شوند؟!! همه اینها معرف این است که نظام دانشگاهی دچار وضعیتی شده است که در حوزه تخصصی و کارشناسی خودش که آموزش علم و ارزیابی مدارک معرف سطح دانش افراد است، نه تنها فشل شده است، بلکه در این حوزه فریب هم می خورد و به عبارت دیگر این نظام ناکارآمدتر از آن شده است که به ذهن می رسد.
      به قول معروف، هرچه بگندد، نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک. هر مدرکی را باید آموزش عالی و دانشگاه ارزیابی کند، وای به روزی که این نظام در اجرای این وظیفه خود ناتوان شود و نیازمند دیگران گردد.
    شاید گفته شود که با یک مورد نمی توان یک نظام را مورد سوال قرار داد. اول اینکه این یک مورد نیست قبلاهم در قضیه آقای کردان مورد دیگری را شاهد بوده ایم و ظاهرا افراد دیگری هم هنوز هستند که به دلایلی مطرح نمی شوند اما اگر فعلاهمین یک مورد را هم شاهد باشیم، برای وارد کردن انتقاد به کلیت این نظام آموزشی، استناد به این یک مورد کافی است، زیرا مساله آنقدر عجیب و باور نکردنی است که با یک مورد هم می توان قضاوت کلی کرد، درست مثل همان مثال استفاده اسکناس700 تومانی در بانک مرکزی که حتی اگر یک مورد هم باشد، برای محکوم کردن آن بانک کفایت می کند.