دوشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸۸

 

ماجرای خرو ج 18.5 میلیارد دلاردر کمیته ویژه

 روزنامه جام جم  صفحه 1

  در حالی که یک نماینده مجلس و رئیس کل گمرک ایران اظهار کرده که کمیته ای در این سازمان برای بررسی ماجرای خروج ١٨.۵ میلیارد دلار پول و طلااز کشور تشکیل شده، سخنگوی گمرک ایران مطالب منتشره رسانه ها دراین باره را تکذیب کرد.
      به گزارش خبرنگار ما، این در حالی است که اصولارسانه های ایرانی راوی اصل قضیه و آغازکننده آن نبوده اند، بلکه ماجرا از یک گزارش تصویری که توسط تلویزیون 2 TRT ترکیه پخش شد، آغاز شد.
    در این گزارش با نمایش یک کانتینر و تعدادی چمدان حاوی شمش طلاو دلار ادعا شده بود که این پول ها از ایران به ترکیه منتقل شده است.
    بر اساس ادعای این فیلم خبری 20 تن شمش طلابه همراه ٧/۵ میلیارد دلار پول نقد در یک تریلی جاسازی شده بود که از ایران عبور کرده و در گمرک ترکیه مورد شناسایی قرار می گیرد. رانندگان هنگام شناسایی تریلی فرار می کنند و سرانجام دولت ترکیه محموله را در خزانه این کشور ضبط می کند. به ادعای رسانه های ترکیه، دولت این کشور ماجرای محموله را به دولت ایران اطلاع می دهد؛ اما بناگاه سروکله وکیل شخصی به نام <اسماعیل صفاریان نسب> پیدا می شود که با در دست داشتن مدارکی، مدعی مالکیت محموله می شود و حتی از دولت ترکیه درخواست می کند در صورت رفع توقیف این محموله، آن را در خاک ترکیه سرمایه گذاری خواهد کرد.
     به دنبال انتشار فیلم و متن این گزارش در برخی رسانه های ایرانی، دولت و سایر نهادهای مرتبط با ماجرا شامل وزارت امور اقتصادی و دارایی، بانک مرکزی، وزارت امورخارجه و گمرک ایران دراین باره سکوت اختیار کردند تا شاید مرور زمان حادثه را در کوران حوادث روز به فراموشی بسپارد.
      جالب آنجاست که وکیل تاجر ایرانی نیز به طور جدی پیگیر ماجراست و این امر نیز بر شک های موجود در صحت ماجرا می افزاید.
     اما آن نکته ای که بیش از اصل ماجرا مورد سوال رسانه های ایرانی قرار گرفته است، 2 نکته است: نکته اول شیوه تهیه این مقدار طلاو پول نقد توسط یک فرد عادی است. درباره ٧/۵ میلیارد دلار پول نقد نیز همین ابهامات وجود دارد.
     به علاوه اگر کسی درصدد تهیه نقد ٧/۵ میلیارد دلار باشد قطعا شک مقامات مسوول را برمی انگیزد. لذا چگونگی تهیه این پول و طلااز سوی یک تاجر، نخستین نقطه مشکوک این ماجراست که نیاز به واکاوی دارد، اما در عین حال نکته چگونگی خروج این ثروت هنگفت از کشور است. پرسش اینجاست که آیا این پول از گمرک ایران و به طور مشخص گمرک بازرگان عبور کرده است؟ اگر پاسخ منفی است، راه خروج دیگر آن کجا بوده و چگونه است که این پول از گمرک بازرگان خارج نشده، اما در آن سوی مرز بازرگان از آن فیلم خبری تهیه می شود؟ اگر این محموله وجود خارجی ندارد و از گمرک هم رد نشده است، پس این سند تصویری کجا، چگونه و با چه هدفی تولید و پخش شده است؟
     اینها ابهاماتی است که درباره این ماجرا ذهن و افکار عمومی را به خود مشغول کرده و پاره ای تکذیب های پراکنده طرفین ماجرا نیز کمکی به رفع ابهام ها نمی کند.
    با این حال ظاهرا گمرک ایران برای بررسی چگونگی ماجرا، کمیته ای را تشکیل داده است. به گفته کاظم دلخوش اباتری، نایب رئیس اول کمیسیون اقتصادی مجلس ، اردشیر محمدی، رئیس کل گمرک ایران دیروز جلسه ای در محل این کمیسیون داشته است و در این جلسه از محموله ١٨/۵ میلیارد دلاری نیز از وی سوال می شود که وی از چگونگی و صحت و سقم مساله ابراز بی اطلاعی کرده و قول بررسی آن را در کمیته ای به این منظور داده است که نتیجه آن اعلام می شود. آقای محمدی در این جلسه خاطرنشان می سازد که از وزارت امور خارجه نیز در این باره سوال شده، اما تاکنون پاسخی دریافت نشده است. در همین حال دیروز عصر ایرنا در خبری به نقل از سخنگوی گمرک، مطالب منتشر شده در رسانه ها درباره انتقال پول و طلابه خارج را تکذیب کرد.
      محمود بهبودآهنی افزود: بعد از بررسی های انجام شده توسط گمرگ ایران درخصوص این موضوع، مشخص شد، ادعای مطرح شده تحت عنوان انتقال١٨/۵ میلیارد پول و طلابه خارج از کشور صحت ندارد. وی ادامه داد: دستگاه های نظارتی ذی ربط نیز پس از بررسی های لازم بر نظر گمرک ایران صحه گذاشتند، لذا مطالب مندرج در برخی سایت ها و روزنامه ها در این خصوص تکذیب می شود.
    آهنی گفت: انجام چنین کاری حتی از مبادی غیررسمی نیز با عقل و منطق سازگار نیست، زیرا نقل و انتقال حتی یک چمدان پول، خطرات و مخاطرات خاص خود را دارد، بنابراین از نظر گمرک ایران مطالب منتشر شده صحت ندارد.
    خبرنگار ما می نویسد: با وجود این تکذیب، پرسش های جدی که درباره این محموله وجود دارد، هنوز به قوت خود باقی است و لذا سازمان ها و دستگاه های مسوول باید مدارک منتشر شده در رسانه ها را بررسی و پاسخی کامل و قانع کننده را به افکار عمومی ارائه کنند.

 

آمپول سحر آمیز ؟!

 روزنامه کیهان  صفحه 2 

نویسنده: حسین شریعتمداری

  وقتی مرحوم احسان طبری برجسته ترین تئوریسین مارکسیسم در آکادمی علوم شوروی سابق و عضو مرکزیت حزب توده به اسلام بازگشت و با نگاهی موشکافانه و مستند به نقد علمی مارکسیسم نشست، رسانه های هر دو اردوگاه شرق و غرب با حجم انبوهی از تبلیغات به مقابله و تخطئه او برخاستند و در این میان، نظر رادیو مسکو-شوروی سابق- که رادیوهای آمریکا و بی بی سی نیز با آب و تاب آن را پوشش می دادند، جالب ترین- و البته خنده دارترین- نمونه بود. مفسر رادیو مسکو می گفت: ایرانی ها موفق به ساخت آمپولی شده اند که اگر به زندانی تزریق شود، آنچه به وی دیکته شده است را بر زبان می آورد! وقتی این خبر را با مرحوم طبری در میان گذاشتم پوزخندی زد و گفت؛ باید از رفقای مارکسیست و دوستان امپریالیست! پرسید، اگر ایران اسلامی تا این اندازه پیشرفته است که موفق به ساخت چنین داروی سحرآمیزی شده است چرا اینهمه درباره عقب افتادگی علمی آن تبلیغ می کنید؟ و اما، بر فرض که متخصصان ایرانی موفق به ساختن چنین دارویی شده و به من هم تزریق کرده باشند! تزریق دارو که «سند» و «استدلال» نمی سازد. اظهارات من تحت هر شرایط و به هر علتی که باشد، برای اثبات آن سند و دلیل ارائه کرده ام، چرا به جای پاسخگویی، لطیفه می سرائید؟!
    اعترافات تکان دهنده متهمان آشوب های اخیر در دادگاه علنی روز شنبه و کیفرخواست مستند دادستان در دادگاه همانگونه که انتظار می رفت اردوگاه فتنه انگیزان را با شوک شدیدی روبرو کرد، چرا که اعترافات و اسناد منتشر شده از چنان استحکامی برخوردار است که نفی و انکار آن برای سران فتنه امکان پذیر نیست و از سوی دیگر به وضوح نشان می دهد که سران فتنه در تماس مستقیم با سرویس های اطلاعاتی بیگانه دست به فتنه انگیزی زده و بسیاری از هواداران را با سوءاستفاده از صداقت و اعتماد آنان فریب داده و اعتماد آنها را پای منافع آمریکا قربانی کرده اند.
    شوک شدید ناشی از اعترافات و اسناد ارائه شده در دادگاه روز شنبه به آسانی از واکنش های مضطربانه سران فتنه و صفحات روزنامه های زنجیره ای وابسته به آنها قابل درک است و دراین باره اشاره به چند نکته که فقط مشتی از خروارهاست ضروری به نظر می رسد.
    1- ادعا می کنند متهمان تحت فشار مجبور به اعتراف شده اند که شواهد موجود از جمله، بازرسی های مکرر و مستمر، تاکید خانواده ها و تصریح متهمان، این ادعا را نفی می کند ولی صرفنظر از بی اساس بودن این ادعا، باید - به قول مرحوم طبری- از این آقایان پرسید که مگر فشار و آزار زندانی- بر فرض صحت- می تواند سند بسازد و استدلال ایجاد کند؟! به عنوان مثال اگر کسی بگوید که ملکول های آب از هیدروژن و اکسیژن تشکیل شده است و دستور العمل آزمایش برای اثبات آن را هم اعلام کند دیگر چه فرقی می کند که تحت فشار بوده یا نبوده؟! در کیفرخواست دادستان و اعتراف متهمان به اسناد و دلایل خالی از ابهام تکیه شده است چرا به جای پوزش از کسانی که فریبشان داده اید، لطیفه سرایی می کنید؟!
    جالب آن که دیروز یکی از روزنامه های اجاره ای دقیقاً همان نظریه مضحک رسانه های بیگانه درباره اعترافات مرحوم احسان طبری را برای مخدوش کردن اعتراف متهمان آشوب به کار برده و با تیتر درشت در صفحه اول نوشته بود «قرص اعترافات»!
    2-عوامل اصلی فتنه و آشوب از قبل می دانستند که اعتراف مستند بازداشت شدگان و اسناد کشف شده، پته آنها را روی آب خواهد انداخت و به همین علت پیشاپیش اعترافات آنها را «ساختگی و تحت فشار»! قلمداد می کردند و در مصاحبه ها و سخنرانی ها و نوشته های خود خواستار آزادی بی قید و شرط بازداشت شدگان بودند. چرا؟! اگر آقایان کاری نکرده و جرمی مرتکب نشده بودند که از افشای آن وحشت داشته باشند، چه دلیلی داشت که از قبل اعترافات را ساختگی بنامند؟! ممکن است بگویند که از اعتراف تحت فشار نگران بوده اند که اولاهمانگونه که گفته شد، فشار و آزار- مورد ادعا- نمی تواند سند و دلیل بسازد و اعتراف غیرمستند در یک دادگاه علنی و پیش چشم دهها میلیون نفر از مردم چگونه می توانست باعث اضطراب شما شود؟!
    می گویند شخصی به کلانتری مراجعه کرده و اعلام کرد که؛ طوطی سخنگوی من گم شده است، افسر نگهبان گفت یافتن طوطی گم شده که در حوزه مسئولیت ما نیست و صاحب طوطی جواب داد؛ بله قربان! می دانم، فقط خواستم از قبل گفته باشم که اگر پیدا شد و حرفهای آنچنانی زد، شما بدانید که نظر شخصی خودش است و به من ربطی ندارد! بنده از اول هم با او اختلاف نظر داشته ام!!
    3- اکنون فرض می کنیم که متهمان تحت فشار وادار به اعتراف شده اند - فرض محال که محال نیست- خب! حالاباید از سران فتنه پرسید، وقتی «ژنرال» های شما تحمل چند روز زندانی کشیدن را ندارند و بلافاصله بعد از جدا شدن از زندگی مرفه خویش، به هر چه که از آنها خواسته شود تن می دهند؟! اولا؛ چرا بچه های مردم را فریب داده و آنان را با سوءاستفاده از اعتمادی که به شما کرده اند، با چماق و کوکتل مولوتوف به میدان می فرستید؟ و خودتان در حلقه های فشرده محافظان و فقط برای خالی نبودن عریضه به صحنه سرک می کشید و فرزندانتان را نیز در ناز و نعمت برای تحصیل به آمریکا و انگلیس می فرستید و یا در خانه های اشرافی نوازش می دهید؟!
    ثانیاً؛ چرا وقتی ژنرال های شما با حرارت دیگران را به آشوب و بلوا دعوت می کردند، آنها را دروغگو! نمی دانستید و به عنوان قهرمان! از آنان یاد می کردید؟! اگر ادعای شما را بپذیریم که افراد یاد شده تحت فشار وادار به اعتراف شده اند؟! چگونه ادعای دیگرتان قابل پذیرش خواهد بود که از مقاومت تا پای جان! و... حرف می زدید؟!
    ثالثاً؛ وقتی ژنرال های شما در مقابل چند روز زندانی کشیدن اینگونه-به قول خودتان- تسلیم می شوند؟ از کجا معلوم که در مقابل وعده های رفاه و زندگی اشرافی و آنچنانی که از آن سوی آب ها داده می شود، مقاومت کرده باشند؟! و یا بعدها مقاومت کنند؟!
    البته، سران فتنه که خیانت آنها به وطن، فریب مردم و ارتباطشان با بیگانگان فاش شده است مجبورند!! اعتراف کنندگان را مورد حمله قرار دهند ولی از نگاه مردم مسلمان و ایران دوست، شجاعت و جسارت آنها قابل تقدیر است، چرا که به میل و رغبت خود از راهی که رفته بودند بازگشته و با اعتراف مستند و مستحکم خویش سعی در پیشگیری از فریب دیگران داشته اند.
    4- سران فتنه و رسانه های وابسته به آنها و یا رسانه های بیگانه و ضدانقلاب که در حمایت از آنان یقه چاک می دهند، هیچکدام برای نفی آنچه در کیفر خواست و یا اعتراف متهمان آمده، دلیل و سندی ارائه نمی کنند و تنها به شانتاژ و ادعاهای خنده دار متوسل شده و برای فرار از رسوایی، جاده فرعی باز می کنند...
    هدایت الله متین دفتری به روایت اسناد لانه جاسوسی خبرچین سازمان سیا، و شریک تجاری ارتشبد نصیری- رئیس ساواک- بود و بعد از انقلاب عضو منافقین شد. او فرزند احمدمتین دفتری، وزیر رضاخان و ضمناً نوه دختری مصدق بود. وقتی از هدایت الله متین دفتری درباره خانواده اش سوال می کردند، به جای آن که بگوید پدرم وزیر رضاخان بوده است، می گفت؛ من نوه مصدق هستم!!

 

به بهانه نصب دوربین در مدارس

 روزنامه اعتماد صفحه 10

نویسنده: رسول پاپایی

  اول: متاسفم، چون حاشیه های آموزش و پرورش آنقدر زیاد شده که متن به فراموشی سپرده شده است. کمتر از 60 روز به آغاز سال تحصیلی مانده و متولیان به جای آنکه تمام توان خود را به کار گیرند تا اولیای دانش آموزان را با روش ارزشیابی توصیفی و حذف نمره آشنا کنند و دبیران اجتماعی رسانه ها را جهت اطلاع رسانی به یاری بطلبند، به موضوعی حاشیه یی پرداخته و خود، رسانه ها و دیگران را به آن مشغول کرده اند: نصب دوربین در مدارس.
    
    دوم: لطفاً بخوانید و کمی دقت کنید.
    
    معاون پرورشی و تربیت بدنی شهر تهران: من موافق نصب دوربین در مدارس هستم و معتقدم دوربین محیط امن برای دانش آموزان ایجاد می کند. این تکنولوژی هزاره سوم باید توسعه و گسترش یابد.
    
    رئیس آموزش و پرورش شهر تهران: ما با استفاده از هر وسیله یی اعم از دوربین، بلوتوث و تلفن همراه یا هر رسانه یی که آموزش و پرورش را در دستیابی به تعلیم و تربیت اسلامی جلو ببرد، موافقیم.
    
    معاون دادستانی تهران: ضمن مقایسه دوربین مداربسته با ناظم مدرسه، آن را مفید می دانیم.
    
    سخنگوی قوه قضائیه: به جای نصب دوربین اقدامات فرهنگی را گسترش دهید.
    
    معاون وزیر آموزش و پرورش: قرار نیست کار پلیسی انجام دهیم که دوربین نصب کنیم.
    
    نگاهی به اظهارنظر های فوق ضمن تایید بخش اول نشان از این دارد که درباره آنچه در آموزش و پرورش اتفاق می افتد همه صاحب نظرند و مورد پرسش قرار می گیرند و مجال ابراز دیدگاه و رای دارند جز معلم ها و فرهنگیان و این مهم، حلقه گمشده و سنت نا حسنه یی در تصمیم گیری ها، ایده سازی ها و برنامه ریزی های این حوزه است و متاسفانه در آموزش و پرورش ما تبدیل به یک قاعده و اصل ریشه دار شده است. اما نگارنده به عنوان یک معلم با نصب دوربین مخالف است چون:
    
    1- این طرح با طرح وزیر محترم در خصوص شاداب سازی مدارس در تضاد است. چگونه ممکن است از یک سو به دنبال حصارکشی و محرم سازی مدارس دخترانه باشیم تا محیط مدرسه برای آنها راحت، شاداب و جذاب باشد، از طرف دیگر ناظر و نگهبانی مجازی برای آنها بگذاریم که لحظه یی از آنها چشم برندارد و بیم آن می رود اطلاعات آن به بیرون و افراد غیرمسوول هم درز کند.
        2- فضای مدارس به لطف پاکی و نجابت و تلاش معلمان و فرهنگیان فضایی نا سالم و بحرانی نیست و عموم دانش آموزان چونان فرشته ها بی آلایش و پاک اند و تاکنون هیچ نهاد اجتماعی فضای حاکم بر مدارس را از نظر ناامنی و ارتکاب بزه و تخلف بحرانی اعلام نکرده است که ناچار باشیم روش های پلیسی را جایگزین اقدامات فرهنگی کنیم.
        3- باید نگاه غلط و روش اشتباه چند مدیر را در مقوله فرهنگ و آموزش و تربیت اسلامی اصلاح کرد و روش های مدیریت آموزشی و تربیت اسلامی را به آنها آموزش دهیم نه اینکه یک نگاه غلط و یک شیوه اشتباه را به مدیران و جامعه معلمی و آموزش و پرورش تحمیل کنیم و دنبال راهی برای قانونی کردن آن باشیم.
        4- کسری بودجه، کمبود سرانه، نبود تجهیزات کمک آموزشی چندرسانه یی و فقر کتابخانه یی و آزمایشگاهی مدارس بر کسی پوشیده نیست. اگر مدیری پول اضافی دارد از او بخواهیم آن را در موارد فوق و بهبود کمی و کیفی آموزش و پرورش دانش آموزان هزینه کند نه خرید دوربین و امنیتی کردن مدرسه، این بهشت کوچک روی زمین.
        5- مبنا و اساس تربیت اسلامی به صورت اخص و آموزش به صورت اعم نهادینه شدن اعتماد در روح و جان آدمی است. نصب دوربین، نظام آموزشی و به ویژه بعد پرورشی آن را مختل می کند. دانش آموزان را به سمت خودسانسوری و تقویت روحیه فریبکاری و تظاهر به خوب بودن سوق می دهد و مصنوعی شدن رفتار ها را نهادینه می کند و موجب پنهانی شدن کج رفتاری ها و نا هنجاری ها و عقیم ماندن امر پرورش فضایل و خوبی ها می شود. نصب دوربین در مدارس موجب می شود مشکلات رفتاری و نا هنجاری های اخلاقی در کودکان و نوجوانان پنهان بماند و در روح و جان شان ریشه بدواند و فرصت هرس کردن آن توسط معلمان، مربیان و اولیا از بین برود و شناخت آن در زمانی حاصل شود که دیگر خیلی دیر شده است. به زعم بزرگان تربیت و تعلیم هم پرورش انسان های خوب و درستکار با سیستم های حفاظتی و پلیسی امکان پذیر نیست. نصب دوربین باعث می شود بچه ها یاد بگیرند خودشان نباشند، استقلال معلم ها را زیر سوال می برد و همه چیز را در بهشت روی زمین که هر خنده و گریه یی در آن واقعی است، غیرواقعی و ریاکارانه می کند و در درازمدت زمینه ساز آسیب های اجتماعی می شود. یک بار هم که شده از ما معلم ها بپرسید: بگذارید فرشته های بهشتی در بهشت کوچک شان روزی چند ساعت خودشان باشند، اشتباه کنند، تاوان پس بدهند و مواخذه شوند، بپرسند، راهنمایی شوند و برای همیشه یاد بگیرند. اجازه دهید ما به فرزندان تان نه تظاهر به خوبی که خوب بودن را یاد دهیم. شما هم به جای تحمیل پلیس بازی به گسترش روش های فرهنگی و بازسازی آموزش و پرورش و مدرسه و معلم ها فکر کنید.