یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸

 

اینها دلایل ماست دلیل شما چیست؟

روزنامه آفتاب یزد  صفحه 1

  عد ه ای می خواهند پرونده انتخابات دهم ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن ببندند. این عده، عمدتاً شامل کسانی هستند که خودشان انتخابات را برگزار کردند و خودشان هم با ذوق زدگی کامل به حمایت از عملکرد خویش پرداختند. اما به نظر می رسد رویای بسته شدن پرونده و فراموشی آن، به راحتی محقق نخواهد شد.
     برهمین اساس، حامیان روند انتخابات تلاش خود را بر مخفی ماندن نشانه هایی متمرکز کردند که دلیل حقانیت معترضان بود. برای این فرضیه، نشانه ها و قرینه های زیادی می توان ارائه کرد. نخستین نشانه در راهپیمایی بی نظیر و همراه با متانت 25 خرداد آشکار شد. رفتار جناح مقابل و حملات غیرمتین به راهپیمایان متین، بهترین دلیل بود که نشان می داد آشکار شدن تعداد معترضان به روند انتخابات و محتوای اعتراض آنها برای حامیان این روند، خوشایند نیست. میزان جمعیت شرکت کننده در تجمع حامیان کاندیدایی که به عنوان پیروز انتخابات معرفی شده است و غیرقابل مقایسه بودن آنبا حاضران در تجمع 25 خرداد- علی رغم تفاوت آشکار حجم تبلیغات رسمی برای دو تجمع- بر نگرانی مدعیان اصولگرایی افزود و لذا طبیعی بود که از »دلیل نمایی« اصلاح طلبان و »دلیل خواهی« آنها جلوگیری شود. اما این عرصه و قیاس آسان و پرمعنای ناشی از آن، تنها عرصه ای نبود که قابلیت قانع سازی ادعای حامیان و معترضان به روند انتخابات را به نمایش گذاشت. با گذشت حدود 10 روز از برگزاری انتخابات، طرفداران دولت یقین کردند که حامیان کروبی و موسوی امکان برگزاری تجمعات اعتراض ا~میز ندارند. رضایی هم علی رغم ادعاهای عجیب اولیه، در انصرافی معنادار ادامه پیگیری شکایت انتخاباتی را متوقف کرد. این وضعیت، حامیان احمدی نژاد رابه این فکر انداخت تا وارد فاز طلبکاری شوند و معترضان به انتخابات را اقلیتی غیرقابل توجه بدانند. رسیدن به این هدف، جز با به راه افتادن سیل ابراز خوشحالی ها و صدور تبریک ها، امکانپذیر نبود. اما در این فاز نیز حامیان روند انتخابات به موفقیتی دست نیافتند به طوری که می توان ادعا کرد کسی جز حامیان قبل از انتخابات، حاضر نشد به روند ابراز شوق و شعف بپیوندد. این مسئله تا آنجا پیش رفت که برخی رسانه های حامی دولت، حریم مراجع را مورد حمله قرار دادند که چرا پیروزی احمدی نژاد را تبریک نگفته اند! در واقع می توان گفت حامیان صددرصدی روند انتخابات به دنبال ارائه دلیلی برای اثبات افزایش هم زبانی با خود بودند اما عدم همراهی بسیاری از سیاستمداران، علما، دانشگاهیان و احزاب مختلف با آنها، دلیل دیگری شد که حقانیت معترضان انتخاباتی را ثابت می کرد.
    با گذشت یک ماه از انتخابات، اکنون نه تنها دلیلی بر ترجیح سخن موافقان دولت بر ادعای حامیان موسوی و کروبی مشاهده نمی شود بلکه ادامه سکوت برخی از چهره های سرشناس و افزوده شدن »معترضان ساکت« در کنار دلایل متعددی قرار گرفته که معترضان به نتیجه انتخابات عرضه کرده اند و متاسفانه به آن بی اعتنایی شده است.
       دو روز قبل، آیت الله استادی امام جمعه قم - که در تقسیم بندی های سیاسی، قرابت فراوانی با اصولگرایان دارد و هیچ گاه خود را به اصلاح طلبان، نزدیک ندانسته است- مهر سکوت چند هفته ای را با اعتراض به عملکرد عده ا ی از حامیان افراطی دولت شکست و سپس وعده داد که تا 5 ماه دیگر، سکوت پیشه سازد. این وعده سکوت، در واقع آرام ترین اعتراض به روش هایی است که پس از انتخابات، عده ای به دنبال نهادینه کردن آن هستند.
    سکوت معنادار بعضی از سرشناسان جناح اصولگرا و افزایش تعداد »سکوت پیشگان« در حالی ادامه دارد که سرشناسان دیگری از همان جناح، به صراحت یا در لفافه به دفاع از حقوق معترضان می پردازند که این موضوع در کنار سایر نمونه های مورد اشاره در این مقاله، ثابت می کند دلایل معترضان، قوی تر و »محکمه پسند تر« از ادعاهایی است که فراکسیون دولتی اصولگرایان ارائه می کند ولذا »نارضایتی انتخاباتی« علاوه بر میلیون ها نفر از اقشار عادی جامعه که در راهپیمایی های اعتراضی شرکت کردند، حمایت تلویحی یا صریح افرادی در جناح های گوناگون - از جمله اصولگرایان - را با خود همراه کرده است. اکنون نوبت طرف مقابل است تا با خروج از کلیشه هایی که در یک ماه اخیر مورد استفاده قرار گرفته است دلیل قانع کننده ای ارائه نماید تا حداقل افرادی از طرفداران قبلی خود در جناح اصولگرا را به جمع حامیان فعلی روند انتخابات بیفزایند. این گروه نباید فراموش کنند که بستن یک پرونده در ذهن ایرانیان هوشمند و نجیب، به اندازه بستن ظاهری پرونده توسط بازکنندگان ذی نفع آن، آسان نیست؛ اگرچه ممکن است برخی مصلحت اندیشی ها موجب تمکین عده ای از افراد شود یا آنها را به صبر با هدف اجتناب از پرداخت هزینه های بیشتر شخصی، اجتماعی یا ملی تشویق نماید!

 

دانش آموزان دختر همراه با محارم به عمره اعزام می شوند

 روزنامه ایران صفحه 4 

   در صورت بر طرف نشدن ممنوعیت اعزام دختران مجرد زیر 45 سال به عمره، دانش آموزان متقاضی حج عمره با محارم مانند پدر به مکه فرستاده می شوند.
    علی حسنی مدیر عمره سازمان دانش آموزی با اعلام این مطلب گفت: سفارت عربستان به تازگی از ورود خانم های مجرد زیر 45 سال بدون محرم به عربستان جلوگیری کرده است و بر اساس مسائل شرعی حاکم در عربستان، این سفر را برای دختران مجرد حرام می داند.وی افزود: این قانون از پیش در عربستان بود ولی ایران به طرق مختلف دختران زائر مجرد زیر 45 سال را به حج می فرستاد؛ به تازگی سختگیری بیشتر شده است و از ورود این دسته از زائران جلوگیری به عمل می آید.وی گفت: امسال 6 هزار و 810 زائر حج عمره دانش آموز دختر از تاریخ 26 اسفند سال 87 تا 25 فروردین امسال به مکه اعزام شدند و 5 هزار و 47 دانش آموز پسر نیز از تاریخ 6 تیر تا 5 مرداد امسال به مکه فرستاده می شوند.

 

تذکره شبابنا مهرداد بذرپاش(حفظ الله سرعت ترقیه)

 روزنامه اعتماد ملی  صفحه 23

نویسنده: محمدعلی رمضان پور

  آن طفل عالم سیاست، آن خوابیده بر تخت ریاست، آن مهندس صنایع ز مکتبخانه شریف، آن فارغ شده با سیاهه ای ضعیف، آن پیر مشاوران جوان، آن صاحب ماشین های زمان، آن مقرب بارگاه محمودی، آن مدیرعامل ماشین های دودی، آن غوره نشده گشته مویز، اعاظم به چشمش همه خُرد و ریز، آن صاحب ذکرِ »یا بختُ مددی«، شاخ شمشاد شاه داماد علی احمدی، آن بزرگ فرهنگسرای خاوران، آن فروغ دیده خوش باوران، آن سراپا شده پاشنه آشیل، آن آمده از سال های پر قال و قیل، آن یگانه جوانان جویای نام، شده چرخ گردون هماره به کام، درو کننده بذرهای ای کاش و کاش، شبابنا مهرداد بذرپاش(حفظ الله سرعت ترقیه)
    روایت کنند که چون به هستی قدم نهاد رایحه ای خوش از خویش ساطع می نمود که حاضران را چنان مست عطر خویش و مبهوت از این اتفاق کرد که کس بر پای خویش نبود، فضولی از آن میان پرسید که این رایحه از چیست؟ ظریفی گفت: رایحه خوش خدمت است! پس حاضران چون اینگونه شنیدند یکان یکان دامن از دست رفته، گریبان ها چاک کرده، نعره ها بزدند، موی خویش پریشان کرده از برای ادامه حرکات خویش، ترک مجلس کردند.
    آورده اند که پاشنده بذر بود و ورز دهنده مهر، لیک این بیت هرگز از زبانش نیفتاد که:
    »دیگران کاشتند و بد خوردند
    ما نکاریم تا کسان نخورند«
    به وقت جوانی چون دگر همسالان خویش پی تحصیل دانش شد، لیک تنها به علم اکتفا ننمود و کوشید تا اگر جامع الاطراف نمی گردد جامع العلوم گردد و از همین رو با اهل درس و بحث به مناظره و مباحثه و مراوده نشست و هرجا که هتاکی بود در صحنه حاضر گشت و گرچه درس چهار ساله را به شش ساله طی نمود، لیک به مدد حضور همیشگی در صحنه و وارد نمودن مشت های پی در پی بر دهان استکبار و تهیه فشار لازم در پایین از برای چانه زنی در بالا، به وقت فراغت از تحصیل چون همدرسان خویش، از بهر لقمه ای نان، کاسه چه کنم چه کنم، در دست مگرفت و لحظه ای بیکار نماند.
    به وقت مهیا شدن اسباب آخرین معجزه هزاره سوم از برای مشورتی جوانانه برگزیده شد و این آغازی بود بر طریق ترقی، که پس از آن به ریاست سرای فرهنگ خاوران رسید و به وقت رقابت از برای پوشیدن ردای خدمت، چنان شر و شوری از خود نشان داد که پس از پایان نبرد برای خدمت، به مشاورت امور جوانان رسید!
    حکایت کنند که روزی پیرمغان، صاحب هسته شکافنده، محمود (ظهر الله عیونه و سترالله عیوبه) مغبچگان و جوان مشاوران خویش را خواست تا هریک نامی از بزرگان خرابات بهر تکیه زدن بر صدر خرابه ای، گرد آورند اما چون سیاهه ایشان خواند سخت روی ترش کرد و برنجید که نام ها به تمامی از حلقه جوانانه خویش نبشته بودند و چنان وزارت و صدارت بین خویش تقسیم کرده بودند که هم سیخ سوخته بود و هم سنگ...
    و از این میان تنها شبابنا مهرداد بود که توانست سیاهی این واقعه از دل محمود بزداید تا در سیر و سلوکش در طبقات ترقی خللی نیفتد و چنان شود که شیخنا رامین(ظهر الله حق هولوکاسته) وی را اسامه بن زید لقب دهد.
    به وقت انتخاب شوراها که گمانه شهردار گشتنش بر سر زبان ها افتاده بود، لباس مشاورت از تن به درآورد و رایحه خوش خدمت از خویش ساطع نمود و گفت: »آمده ام تا پیچ اصولگرایی تنظیم کنم« و چنان حلقه تنگی گرد خویش به جمع آورد که شیخ خوش اصولی چون چمران(نحن بفدای لحن کلامه) نیز به داخل آن راه نبود. اما پیچ اصولگرایی سخت پیچ درپیچ بود و ضخیم و تا کمر فرو رفته در دل مهره های خویش که انگشتان دست های بذرپاشنده مهرداد، در برابرش سخت بی قوت و نا آشنا به اصول تنظیم پیچ می نمودند، پس به وقت اعلان نتایج، بذرپاش بدانست راه ترقی را در دمی گم کرده و شکست خورده و ناتوان از تنظیم پیچ به سر خانه اول بازگشت و ورز مهر از سر گرفت که ناگهان محمود وارد آمد و حال اینچنین دید، پس بر وی عتاب کرد که چرا نام و آبروی ما چنین حاتم وار از برای رایحه ات حراج کردی؟
    لیک مهرداد هیچ نگفت و سر از ورز برنداشت که دانسته بود:
    در کارگرجنوبی گر به شوق پاستور خواهی زد قدم
    سرزنش ها گر کند معجزه هزاره سوم غم مخور
    و اینگونه بود که مهرداد سلسله جبال ترقی را چند قله یکی فتح کرد و به پیش رفت، چنان که در اول قدم در پارس خودرو به ریاست رسید و در دوم قدم مدیرعامل سایپا گشت و اینها همه از شایستگی و پشتکار خویش به کف آورد و هنوز نیک جاگیر نگشته، خودروهای جهان تکه تکه کرد و از هر یک تکه ای برگرفت و از طریقی نو بر هم سوار کرد تا خودرویی شهره شده به خودروی وطنی ساخته آید که پازلی بود چفت شده از قطعاتی و هر قطعه از جایی، یکی از بلاد موسولینی و دیگری از موطن جرمن ها و آن یکی از سرزمین جومونگ و آن دگران نیز بر همین قسم...
    و مریدان به رسم عادت تنها دل به نامی ایرانی خوش کرده بودند که آن هم آخرالامر مینیاتور نهادند که ندانسته بودند، نامی ست از سرزمین ناپلئون و شایسته مرکب بناپارت!
    و مهرداد چون از چفت و بست و سرهم کردن مینیاتور فارغ آمد برای تغییر ذائقه به سراغ کاری نو رفت و چون اراده کرد در چشم بر هم زدنی صاحب جریده ای گشت به اسمی خوش مسما، که توپخانه ای بود تازه نفس و خوش الحان معطر به همان رایحه آشنا...
    و اینچنین شد که دگر آفتاب از مشرق وطن امروزمان طلوع نکرد مگر آنکه پیش از غروب در مغرب آن سخنی نو از مهرداد این بزرگ پاشنده بذر مهر نباشد، که روزی گویند: به دست وی دایی به اوج رفت و روز دگر گویند: چون سر دایی ز کثرت اوج به طاق کوبیده شد وی مایلی را به صحنه آورد و دگر روز گویند: او جانشین علی آباد گردد و دگر روز گویند: او به وزارت کشور رود و دگر روز صدارت صنایع به نامش زنند و آخر روز شصت بار تا نیمه بر روی صندلی شستا نشانندش و باز بلندش کنند و اینها همه هست که مثلث کردان و مشایی را ضلع سومی باید و چه ضلعی بهتر از مهرداد؟
    ... و جماعتی منتظر که آن روز کی رسد که محمود مارادوناهای جهان به حال خود گذارد و غضنفرهای خودی را دریابد!